{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسمش را که گفت، می‌توانستم واکنش‌های زیادی نشان بدهم. مثل

اسمش را که گفت، می‌توانستم واکنش‌های زیادی نشان بدهم. مثلا خودم را بزنم به نشناختن، یا مثلا شماره‌اش را بگیرم و داد بزنم
«حالا اومدی که چی؟ برو همون گورستونی که تا الان بودی!»
یا بزنم زیر گریه که یعنی خیلی در نبودنش زجر کشیده‌ام،
یا ذوق کنم و چند بار پشت تلفن بگویم «وااااای وااااای باورم نمی‌شه تویی!».
اما فقط پرسیدم «خوبی؟» و حتی به جوابی که می‌خواست بدهد فکر نکردم.
این مهم‌ترین قانون طبیعت است. یکهویی رفتن آدم‌ها را می‌گویم.
آدم‌هایی که می‌توانند خوب باشند یا بد، می‌توانند برایت کلی خاطرات خنده‌دار یا گریه‌دار بسازند، می‌توانند در زندگی‌ات مهم باشند یا نباشند، می‌توانند تو را دوست داشته باشند یا نداشته باشند.
تمام این آدم‌ها وقتی یکهویی از زندگی‌ات می‌روند همه چیزشان را با خودشان می‌برند.
خوبی‌هایشان را، خاطراتشان را، مهم بودنشان را و حتی دوست‌داشتنشان را.
آن‌وقت در صورت برگشتن، تو فقط می‌توانی حالشان را بپرسی و یادت برود منتظر جواب بمانی و آدمی که به زندگی‌ات برگشته را با قانون طبیعت تنها بگذاری...
دیدگاه ها (۱۰)

مادربزرگم همیشه می‌گفت :اگر دوستش داری ،اگر دوستت دارد ،گاهی...

دلت را به دلِ خیابان بزنبا بیخیالیِ جاده همراه شو ... فراموش...

اصلا به این فکر نکن که دیگران برای تو چه فکری می کنندحتی برا...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁷ ات مظلوم ترسیده: خب...

PT/1                                 مرد روی میز کارش نشسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط