دلنوشته ای کوتاه
"دلنوشته ای کوتاه"
زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنی
بعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ توی جیبت در بیاری
دستتو بکشی روی عکسش و بگی
میبینی با معرفت تک و تنهام
مگه قرار نبود همیشه باشی
چطور دلت اومدی بری،کجایی نفسم
بعدش چشاتو ببندی و اشک اَ گوشه چشات بیوفته...
زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنی
بعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ توی جیبت در بیاری
دستتو بکشی روی عکسش و بگی
میبینی با معرفت تک و تنهام
مگه قرار نبود همیشه باشی
چطور دلت اومدی بری،کجایی نفسم
بعدش چشاتو ببندی و اشک اَ گوشه چشات بیوفته...
- ۱.۲k
- ۲۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط