دلنوشته ای کوتاه

"دلنوشته ای کوتاه"
زیرِ بارون تنهایی داری قدم میزنی
بعد بشینی یه گوشه عکسشو اَ توی جیبت در بیاری
دستتو بکشی روی عکسش و بگی
میبینی با معرفت تک و تنهام
مگه قرار نبود همیشه باشی
چطور دلت اومدی بری،کجایی نفسم
بعدش چشاتو ببندی و اشک اَ گوشه چشات بیوفته...
دیدگاه ها (۱۴)

ولنتايڹ نزديڪہ . . .

اینایی که هر روز میرن آتلیه عکس میگیرن میذارن فیسبوک؛انسانای...

حکم اعدام بود.زندانی لحظه ای مکث کرد و بر طناب دار بوسه زد ا...

وَقتی اَز هَمه دُنیا ناراحَتَم ، فَقَط با فِکر کَردَن به تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط