{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می ﺷﺪ

کاش می ﺷﺪ
ﯾﮏ صبح
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ِ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩ ﺍم

ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ،
ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ها

ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ . . .
دیدگاه ها (۱)

دستان توآغاز استبرای دیوانگی مندستان توامنیت استبرای بی قرار...

مےآیی هوایے ام مےکنےو باز مے روےدل کندن از تو سخت استمثل ِ د...

برای رفتنش، زود بودبرای برگشتنش، دیر شدسخت شروع شدساده، تمام...

لیوانی آب باشدو خُرده‌ای نانو دست‌های تو ... هیچ پرنده‌ایبه ...

#سخن_خدا ﻭَﻟَﺎ ﺗَﺤْﺴَﺒَﻦَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻗُﺘِﻠُﻮﺍْ ﻓِﻲ ﺳَﺒِﻴﻞِ ...

#سخن_خدا ﻭَﻟَﺎ ﺗَﺤْﺴَﺒَﻦَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻗُﺘِﻠُﻮﺍْ ﻓِﻲ ﺳَﺒِﻴﻞِ ...

#سخن_خدا ﻭَﻟَﺎ ﺗَﺤْﺴَﺒَﻦَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻗُﺘِﻠُﻮﺍْ ﻓِﻲ ﺳَﺒِﻴﻞِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط