تک پارتی از تئودور نات

در خواستی از:
https://wisgoon.com/mareyaaa77
https://wisgoon.com/ssssss111111
https://wisgoon.com/saare0
https://wisgoon.com/lunia


friends to lovers ?♦️

شب و ابر ها در حال اشک ریختن بودن؛ تئودور نات در حال طراحی زیر درخت بود... مهتابی که تو آسمون جا خوش کرده بود و از همیشه کاملتر به نظر می‌رسید و کمی آسمون تیره که ستاره ها روش میدرخشیدن رو روشن و طراحی روی دفتر تئودور رو قابل دیدن میکرد ،بعد از چند لحظه صدای خش خش چمن ها تئودور رو از دنیای خودش بیرون کشید و سرش رو از کتاب بیرون آورد، به دلیل تاریکی کمی چشم هاش رو ریز کرد و با دیدن ات قلبش برای چند لحظه ایستاد ‌...
تو با لباس مهمونی که برای چند دقیقه پیش بود زیر بارون ایستاده بودی و به آسمون بزرگی که توسط ابر های سیاه و تاریک پوشیده شده بود نگاه میکردی و لبخند زیبا بهشون تحویل می‌دادی. 
تئودور با دیدنت برای چند لحظه تعجب کرد ولی به مرور زیبایی بینهایتت جای تعجب رو به پوزخند مشهورش داد . دیدن لبخند بزرگ روی لب هات در حالی که لباسات به خاطر خیسی بارون به تنت چسبیده بود باعث می‌شد ضربان قلبش تندتر از همیشه بشه (پ.ن :ضربان قلب من تند میزنه .میخواد بارون بزنه💃🏻)
تمام لحظاتی که زیر بارون در حال رقصیدن بودی بی حرکت روی چمن نم زده نشسته بود البته دفتر طراحیش روی زمین باز افتاده بود .اگه کسی نمی‌دونست فکر میکرد در حال نگاه کردن به یه نقاشیه تا ابد زیبا و دوست داشتنیه.
گونه هات به خاطر سردی هوا کمی سرخ شده بود و این تو رو بیشتر شبیه گل رزی میکرد که تئو بی صبرانه منتظر بوییدنش بود .برای چند لحظه بالاخره متوجه سردی سوزناک هوا شد و از جاش بلند شد و بند ال استارش رو بست .دفترش رو توی کیف کوچیکش جا داد .نمی‌دونست دلیل این کارش چیه ولی این رو خوب میدونست که دیوانه وار عاشق ات بود. به موهای قهوه ای روشنه نمدارش دستی کشید و بدون هیچ فکری به سمتت دوید و دستاش رو دور کمرت حلقه کرد و تو خیلی جا خوردی (فکر میکردی تنهایی)و بلافاصله چشم هات رو باز کردی و با دیدن تئودور بیشتر گونه هات سرخ شد. به سختی نگاهت رو به چشم هاش دوختی بودی ولی چشم های کشیده و سردش غرق تو بود و با تردید نگاهت رو به سویشرت مشکیش دادی .تئو تو رو از پهلوت به خودش نزدیک کرد . تو که چیز دیگه ای فکر کرده بودی چشماتو بستی و تئو همونجوری داشت نگاهت میکرد
_ات...
چشمات رو باز کردی و در حالی که آب شده بودی بهش نگاه کردی
_پرنسس این وقت شب...با این لباس...سرما نمیخوری ؟
+مهم نیست تئو ،خیلی بارون رو دوست دارم .تو چی؟
_منم تو رو دوست دارم (تئو در حال مخ زنی:)
ژاکتش رو در آورد و انداخت روی سر هر دو تا تون و آروم بوس/یدت بعد با یک پوزخند رضایت ژاکت رو انداخت روی شونت و بله دوستان دو تا موش آب کشیده وارد هاگوارتز شدند و فردا اسنیپ مجازاتشون کرد چون سرماخورده بودن و نتونستن سر کلاس حاضر شن (آخ اصلا نمیدونم فازم چیه ،اخرای احساسی رو تبدیل به اخرای دلقکی میکنم)
بله دیگه امیدوارم خوشتون اومده باشه .[اینم اضافه کنم وقتی ات بیدار شد روی تخت تئو بیدار شده بود و تئو هم اونورتر روی مبل دراز کشیده بود و کنارش یک نقاشی از تو افتاده بود]

ایهی ایهی
دیدگاه ها (۱۵)

درخواستی

سناریو سانزو

درخواستی تک پارتی از مایکی

درخواستی چیفویو

تکپارتی تهیونگ

part 9

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

عنوان سناریو: بازی جاسوس

دوپارتی هیونجین

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط