{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

touch me... p2

با لمس آرام همسر عزیزش و صدایی که انگار مرهمی روی دردش باشد، بغض عمیق تر به گلویش چنگ میزد.
"میدونم... عشقم..."
و ثانیه از همین دو کلمه نگذشته بود که قطره اشکی از چشم راستش روی گونه اش ریخته شد و راه بقیه قطراتی که برای آزادی التماس میکردند را باز کرد. دختر انگار که کمی از اشک ریختن ناگهانی عشقش شوکه شده باشد، جلو تر رفت و در حالی که با دقت مراقب بود به پای آسیب دیده همسرش برخورد نکند، جسم او را در آغوش گرفت.
"اوه جونگین..." هنگامی که موهایش را با دست هایی که هنوز به دلیل ضد عفونی کردن زخم همسرش، کمی آغشته به خون خشک شده بودند، نوازش میکرد و اجازه میداد خودش رو در حالی که سرش را توی گردنش فرو برده است، از درد و غم خالی کند، با صدای آرامی لب زد. پسر که حالا داشت تمام دردی که تا الآن بدون اینکه اعتراضی بکند، یکجا خالی میکرد، با هق هق هایی که از اعماق گلویش می آمد گفت:
"درد دارم.... خیلی درد دارم...."
"هیشششش... میدونم.. میدونم... اشکالی نداره..." او میدانست که پسر، با شنیدن صدای عشقش که در تلاش است او را آرام کند، حالش بهتر میشود.
پسر که حالا کمی آرام تر شده بود، با صدای ضعیفی ناله کرد:
"لطفا... ک.. کنارم بمون... باهام حرف بزن... لمسم کن.. تو تنها کسی هستی که میتونه حالم رو بهتر کنه... خواهش میکنم..."
همین جملات کافی بود تا این غروب خنک پاییزی را، برای هر دوی آنها پر از عشق، غم و صدای گریه های خفه ای کند که بر فضا حاکم میشوند. #دو_پارتی #استری_کیدز
دیدگاه ها (۲)

get drunk. p1

get drunk. p2

touch me... p1

(شاهزاده) Part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط