صدای خندش باعث شد به عقب برگردم
صدای خندش باعث شد به عقب برگردم؛
با لوندی دستشو تو موهاش برد و ریخت اونورِ صورتش..
آرایشِ غلیظ و پارچهای مجموعاً نیم وجب که کل تنش رو به نمایش گذاشته بود..
چندتا پسر با فاصله ازش نشسته بودن و با تفریح نگاهش میکردن
یکیشون زیرِ لب قربون صدقهی دختره رفت و برق تحسین رو تو چشمای دختره به وضوح میشد دید..
پس میراث حضرت زهرا چی میشه؟
سر بُریدهی امام حسین چی؟
به اَیِّ ذَنبِِ قُتِلَ؟
با این کارا دنبال چی هستیم؟
جلب توجه؟ لذت؟ تفریح؟
یاد حرف بابا افتادم!
وقتی تو جوابِ "چرا تو باید میرفتی جنگ؟"
بهم گفت:
"منم تقریباً همسن تو بودم؛ من رفتم چون اگه نمیرفتم، اگه من و امثال من نمیرفتیم اونوقت باید منتظر میموندیم بعثیها از در و پنجره بریزن تو و جلو چشمامون به ناموسمون تعرّض کنن، دشمن دشمنه و عطوفت حالیش نیست"
بعد یه سریهامون فکر میکنیم امنیت از همون اول به سادگی وجود داشته!
نه اینطور نیست، مَردامون مَرد بودن و زَنهامون زن!
وقتی اونور خاکِ سرزمینت
تانک از رو پاهای هموطنت رد میشد و صدای خِرچ استُخونای پاهاشو با گوشای خودش میشنید؛
زنهامون تو مسجد داشتن مهمات جمع میکردن برا رزمندههامون؛
یکی پتو داشت
یکی خوراک میاورد
یکی پوتین واکس میزد
یکی سوزن تو دستش یونیفرم رزمندههارو کوک میزد!
با چنگ و دندون جلوی ظلم و ناامنی ایستادن و خون بهای امنیتمون رو با تَرکِش و استخونِ زیرِ خاک دادن!
تا اینکه سال ها گذشت و نسل عوض شد
حد و مرزِ حجاب از این رو به اون رو شد..
دخترامون عینِ شب عروسیشون ۷۰ نوع قلم زدن و نیم متر پارچه انداختن رو خودشون افتادن تو خیابونا
پسرامون رنگ غیرت عوض کردن و معنی ناموس تو مغزشون شد تفریح ، شد لذت!
به حزب اللهی هامون گفتن بچه اُمّل و کلاسیک..
و خلاصه گذشتهی خودمون یادمون رفت
هرکی رفت سمت منفعت خودش، لذّت خودش..
یکی با برهنگی خودشو حراج میزنه
یکی با ناموسِش پُز میده
یکی به اسم دین میره سراغ اختلاس و...
اگه الان شبا تو خونهمون راحت میخوابیم؛
ثانیه به ثانیه امنیتمون رو مدیون کسایی هستیم که از گذشته تا الان رسمِ مردونگی و غیرت تو رگاشون میچرخه و اونور مرز از آرامش خودشون زدن تا کسی به ناموسشون نگاه چپ نندازه..
ما بخاطر امنیتمون؛
به تک تکِ کسایی که از جونشون گذشتن و میگذرن مدیونیم!
ازت نمیخوام بری ریش و سبیل بذاری یا حتما بری چادر مشکی سرت بزنی و ۲۴ ساعته تو این پایگاه و اون پایگاهِ بسیج باشی نه!
نه اینو نمیگم!
به کارایی که میکنی فکر کن
ببین با اون حرکتت، با اون حجابت
با نگاه و رفتارت، شرمندهی شهدا نمیشی؟
میتونی وقتی به عکسِ یه شهید زل میزنی
تو چشماش نگا کنی و بگی من در راه شرف و غیرتت، غیرت به خرج دادم یا نه؟؟
- دخترِ حاجی
#حجاب
با لوندی دستشو تو موهاش برد و ریخت اونورِ صورتش..
آرایشِ غلیظ و پارچهای مجموعاً نیم وجب که کل تنش رو به نمایش گذاشته بود..
چندتا پسر با فاصله ازش نشسته بودن و با تفریح نگاهش میکردن
یکیشون زیرِ لب قربون صدقهی دختره رفت و برق تحسین رو تو چشمای دختره به وضوح میشد دید..
پس میراث حضرت زهرا چی میشه؟
سر بُریدهی امام حسین چی؟
به اَیِّ ذَنبِِ قُتِلَ؟
با این کارا دنبال چی هستیم؟
جلب توجه؟ لذت؟ تفریح؟
یاد حرف بابا افتادم!
وقتی تو جوابِ "چرا تو باید میرفتی جنگ؟"
بهم گفت:
"منم تقریباً همسن تو بودم؛ من رفتم چون اگه نمیرفتم، اگه من و امثال من نمیرفتیم اونوقت باید منتظر میموندیم بعثیها از در و پنجره بریزن تو و جلو چشمامون به ناموسمون تعرّض کنن، دشمن دشمنه و عطوفت حالیش نیست"
بعد یه سریهامون فکر میکنیم امنیت از همون اول به سادگی وجود داشته!
نه اینطور نیست، مَردامون مَرد بودن و زَنهامون زن!
وقتی اونور خاکِ سرزمینت
تانک از رو پاهای هموطنت رد میشد و صدای خِرچ استُخونای پاهاشو با گوشای خودش میشنید؛
زنهامون تو مسجد داشتن مهمات جمع میکردن برا رزمندههامون؛
یکی پتو داشت
یکی خوراک میاورد
یکی پوتین واکس میزد
یکی سوزن تو دستش یونیفرم رزمندههارو کوک میزد!
با چنگ و دندون جلوی ظلم و ناامنی ایستادن و خون بهای امنیتمون رو با تَرکِش و استخونِ زیرِ خاک دادن!
تا اینکه سال ها گذشت و نسل عوض شد
حد و مرزِ حجاب از این رو به اون رو شد..
دخترامون عینِ شب عروسیشون ۷۰ نوع قلم زدن و نیم متر پارچه انداختن رو خودشون افتادن تو خیابونا
پسرامون رنگ غیرت عوض کردن و معنی ناموس تو مغزشون شد تفریح ، شد لذت!
به حزب اللهی هامون گفتن بچه اُمّل و کلاسیک..
و خلاصه گذشتهی خودمون یادمون رفت
هرکی رفت سمت منفعت خودش، لذّت خودش..
یکی با برهنگی خودشو حراج میزنه
یکی با ناموسِش پُز میده
یکی به اسم دین میره سراغ اختلاس و...
اگه الان شبا تو خونهمون راحت میخوابیم؛
ثانیه به ثانیه امنیتمون رو مدیون کسایی هستیم که از گذشته تا الان رسمِ مردونگی و غیرت تو رگاشون میچرخه و اونور مرز از آرامش خودشون زدن تا کسی به ناموسشون نگاه چپ نندازه..
ما بخاطر امنیتمون؛
به تک تکِ کسایی که از جونشون گذشتن و میگذرن مدیونیم!
ازت نمیخوام بری ریش و سبیل بذاری یا حتما بری چادر مشکی سرت بزنی و ۲۴ ساعته تو این پایگاه و اون پایگاهِ بسیج باشی نه!
نه اینو نمیگم!
به کارایی که میکنی فکر کن
ببین با اون حرکتت، با اون حجابت
با نگاه و رفتارت، شرمندهی شهدا نمیشی؟
میتونی وقتی به عکسِ یه شهید زل میزنی
تو چشماش نگا کنی و بگی من در راه شرف و غیرتت، غیرت به خرج دادم یا نه؟؟
- دخترِ حاجی
#حجاب
- ۱۱۷.۷k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط