{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موضوع: برادر ناتنی من

موضوع: برادر ناتنی من
پارت ۲
با بابا قدم زدیم و بعد از چندین ساعت به خونه رفتیم و من خوابیدم .
فردا صبح ویو :
از خواب با صدای آلارم پدصگ بیدار شدم و به سرویس بهداشتی رفتم و کار های لازم رو انجام دادم و یک دوش ۱۵ مینی گرفتم و لباسم رو پوشیدم و موهامو خشک کردم و به سر میز صبحانه رفتم در حال صبحانه خوردن بودم که پدرم گفت:
پ.ت ا.ت قرار همسرم و پسرش به اینجا بیان و اینجا زندگی کنن
+ اها باشه اماده میکنم همه چیز رو
صبحانه رو خوردم و به خدمتکار گفتم دوتا اتاق رو مرتب کنه که بابام گفت:
پ.ت هی همسرم کنار من میخوابه اتاق لازم نداره
+ هی شماها نباید کنار هم بخوابید
پ.ت چرا اونوقت؟
+چون من میگم
پ.ت هی ا.ت تو که نمیخوای بابات رو ناراحت کنی ؟ پس به حرفم گوش کن
پدر ا.ت رو به خدمتکار:
پ.ت فقط یک اتاق برای تهیونگ اماده کن
+ ایشششش
چند ساعت گذشت و همه چی اماده بود و حاضر بودم و زنگ به صدا درومد رفتم در رو باز کردم ، خیلی ناراحت بودم اما لبخند زدم ، تهیونگ با مادرش اومدن تو و مادر تهیونگ گفت
م.ته سلام دختر قشنگم هی تهیونگ سلام کن بی تربیت
+ سلام نه اذیتش نکنید
ـ سلام (خیلی سرد)
پ.ت سلام خوش اومدید
مادر تهیونگ و خود تهیونگ وارد شدن و به خدمتکار گفتم چمدون ها و به داخل اتاق ها ببره و من هم کنار بابا نشستم که در خال صحبت کردن بودیم و من رسمی حرف میزدم که مادر تهیونگ گفت:
رسمی حرف نزن راحت باش
دیدگاه ها (۲)

موضوع:برادر ناتنی منپارت ۳+چشم رسمی حرف نمیزنم م.ته امست چیه...

موضوع:برادر ناتنی من پارت ۱ویو ا.ت :سلام من ا.ت هستم ۱۹ سالم...

درخواستی هاتون رو بگید و به ترتیب مینویسم

::forced love::Part 5::خدمتکار: اقای جئون قرار داشتن، رفتن ب...

love in the dark⑥⑧(هارین: مادر جونگکوک) (مینسو: زن بابای جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط