عشق پنهان
پارت ۱۵
هندرسون :خانم جولیا شما به خاطر توتعه برای قتل ۶ تا صاعقه تونینروس میگیری
جولیا با ترس :و...و...ولی
هندرسون :ولی نداریم الان هم میتونید برید
دامیان :ممنون آقای هندرسون
و دامیان مثل باد رفت و با خوشحالی همه چیز رو تعریف کرد همه هم جوری خوشحالی بودن انگار تو بهشت هستند
دامیان:کل ماجرا این بود
همه :هورااااااا اخ جوننننننن
بکی :یه دوتا دیگه صاعقه تونیتروس بگیره اخراج میشه نه
همه :آره
که یهو دکتر با چهره ای غمین اومد بیرون و لبخند همه رو به ترس تبدیل کرد
همه تا چهره ی دکتر رو دیدن ترسیدم و ترس و استرس رفت پیش دکتر و دامیان گفت
دامیان با ترس :ا....ا....آقای....دک...تر ....چی ....شده
و یهو دکتر
لبخند بزرگی زد و گفت خانم فورجر بیدار شدن(واکنش نویسنده مگه قصد جونشون کردی بدبختا ریدن به خودشون🤣🤣)
دامیان :واقعااااااا خدایا شکرت
بکی :وایی خدای من خدیا شکرت
همه :خدارو شکر
دکتر :خدا رو شکر
نویسنده :خدا رو شکر😂
و یهو دامیان مثل جن رفت تو اتاق انیا و انیا رو دید که به هوش اوده رفت سمت شو با خوشحالی گفت
بچه ها ببخشید کم شد حالم خوب نبود همینم به زور نوشتم
هندرسون :خانم جولیا شما به خاطر توتعه برای قتل ۶ تا صاعقه تونینروس میگیری
جولیا با ترس :و...و...ولی
هندرسون :ولی نداریم الان هم میتونید برید
دامیان :ممنون آقای هندرسون
و دامیان مثل باد رفت و با خوشحالی همه چیز رو تعریف کرد همه هم جوری خوشحالی بودن انگار تو بهشت هستند
دامیان:کل ماجرا این بود
همه :هورااااااا اخ جوننننننن
بکی :یه دوتا دیگه صاعقه تونیتروس بگیره اخراج میشه نه
همه :آره
که یهو دکتر با چهره ای غمین اومد بیرون و لبخند همه رو به ترس تبدیل کرد
همه تا چهره ی دکتر رو دیدن ترسیدم و ترس و استرس رفت پیش دکتر و دامیان گفت
دامیان با ترس :ا....ا....آقای....دک...تر ....چی ....شده
و یهو دکتر
لبخند بزرگی زد و گفت خانم فورجر بیدار شدن(واکنش نویسنده مگه قصد جونشون کردی بدبختا ریدن به خودشون🤣🤣)
دامیان :واقعااااااا خدایا شکرت
بکی :وایی خدای من خدیا شکرت
همه :خدارو شکر
دکتر :خدا رو شکر
نویسنده :خدا رو شکر😂
و یهو دامیان مثل جن رفت تو اتاق انیا و انیا رو دید که به هوش اوده رفت سمت شو با خوشحالی گفت
بچه ها ببخشید کم شد حالم خوب نبود همینم به زور نوشتم
- ۲.۷k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط