{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز نمی توانست از انتهای وجودش غریبه شدن کسی را که قلبش

هرگز نمی توانست از انتهای وجودش غریبه شدن کسی را که قلبش را لمس کرده بود ، بپذیرد؛ به همین خاطر اغلب از آدم ها فاصله می گرفت؛ آدم های جدید او را به یاد زخم های قدیمی اش می انداختند.
دیدگاه ها (۰)

-تو از تیرگیِ وجودت بگو، ‌ ‌‌ ‌ تا من عاشقا...

-تو واقعا تصورت از عشق چیه جئون؟ +اینکه ندونی چرا دوستش داری...

‍‌من قسمت خاکستریِ اونو دیدم و فهمیدم که چقدر به خاکستری علا...

-فرمانده کیم به چی فکر میکنی؟‌‌ +به تو کوک... به حضور ...

دریا ساده است ...معادله ای سخت ندارد ...واضح و شفاف است ...د...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط