داشتم فیلم میدیم خواهرم اومد تو اتاقم گفت جونگ سای بو ام

داشتم فیلم میدیم خواهرم اومد تو اتاقم گفت :جونگ سای بو امروز قرار دارم با جونگ وپارک میرم بیرون میای بریم؟
وای خیلی دلم می خواست برم اما فیلم جدیدم شروع شده بود
مجبور شدم بگم باشه آماده شدم تا برم ساعت نزدیک 6 بود رفتیم جونگ و پارک اومدن دنبالمون وای واقعا پارک خیلی جذاب بود پشت فرمون
گفتم کجا میریم جونگ بهم گفت: یه چند روزی میریم جزیره ججو وای خدای شکر همه وسایلم رو برداشتم پارک شنید گفت: همه چیتون رو برداشتی بلند گفتم: آره پارک بهم خندید گفت باشه آروم 😂
نزدیک لندی گرافت شدیم ماشین وارد شد....
پارک گفت: جونگ سای چند دقیقه کارت دارم بیا بیرون
رفیقم از ماشین بیرون
پارک بهم گفت : سای از من خوشت میاد
گفتم: نه اصلا چرا آخه.......
دستم رو گرفت گفت: ولی من دوست دارم خیلی زیاد
گفتم: واقعا
گفت: آره
گفتم :آخه منو تو زیاد همو نمیشناسم
گفت :مهم اینه دوستم داشته باشی دوستم داری یا نه؟؟؟!
گفتم: آره آروم سرش رو آورد پایین و لپم رو بوس کردم
گفت: الان چی بیشتر دوستم داری؟؟؟!
پریدم تو بغلش اونم منو بغل کرد
بهم گفت :به ابجیت و کیم چیزی نگی؟!!!
گفتم:چرا
گفت :میفهمی
نزدیک لبه بودیم یهو........
✨😈🦋
برای ادامه داستان لایک و فالو یادت نره ❤️🙏
دیدگاه ها (۰)

لایکو فالو یادت نره

🦋مسخره ترین اخطرات 😑#پارت_اوللایک و فالو یادت نره ❤️((((دستت...

امروز دومین پارت رو مبزارم

جونگ سای بو: سلام من جونگ سای بو هستم یه دختر 19 ساله از کره...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓عشق مافیاویو بورامبا جیمین رفتم خونش فردا باید میرفتم ...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔عشق مافیاویو جیمینساعت 7:00 شب هست تا 1:00 ساعت دیگه م...

رمان عشق و نفرت پارت ۱۲خلاصه رفتیم خونه ی مامان جونگ کوک سان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط