مادربزرگم تعریف می کردند:فردی پلشت و کثیفی زندگی می کرد(!

مادربزرگم تعریف می کردند:فردی پلشت و کثیفی زندگی می کرد(!؟) مادرش از چسبناکی و چرکی رویش، از موهای شانه نزده و... شاکیت به پدر برد و نالان چاره ای خواست. پدر لبخند زد و با دلجویی گفت:روزی خودش، خودش را می زند(تنبیه می کند) روزهایی گذشت تا مگسان به دورش جمع شدن و اذیتش کردند و وی برای رهایی از آنها شروع به زدن خود کرد....
این روزهای بشر، دنبال آسایش بی آرامش و بی پشتوانه اند و وقتی کار خراب شد، جای اصلاح کار به خودی زنی می افتند
دیدگاه ها (۰)

سناریو تهیونگ

p7

پارت ۲

هم‌سلولی خطرناک (part7) ÷ بالاخره پیداتون کردمروزنامه از دست...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

به نام پدر... .برای ما #خمینی ندیده ها معنای آن جملاتی که ام...

معرفی فیک ( مافیای خشن)

اسم : عشقی گم شده در تاریکی جنگل

#داستانك :نوازش

black flower(p,131)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط