{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح که

صبح که
شعرم بیدار می‌شود
می‌بینم بسترم سرشار از
گُلِ عشقِ توست
و عشق تو آفتاب است
آنگاه که
درونم طلوع می‌کنی و
می‌بینمت
دیدگاه ها (۷)

روزی مرا خواهند کشت خواب هایی که بوی تن تو را می دهند.

آنقدر "اِنتظار" کِشیدم...آنقدر نیامدی....کِه حتی ، حِسُ حالِ...

شب های بی توبودن را نیازی بهشمـارش نیستبسیارتاریک استتنـــــ...

باید خواستنت را تکرار کنم شاید میان فشردگی قلبم هنوز جایی بر...

برای تو می نویسم : برای تویی که قلبت پاک است ! برای تویی که ...

یک صبح بخیرهایی هم... بخیرهایی هم هستکه برای شنیدنشاز صبح زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط