{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیدل رویایی من

آیدل رویایی من

پارت ۳

کوک ویو
داشتیم با اعضا حرف میزدیم که گوشی ات زنگ خورد وقتی قطع کرد بغض کرد
بغلش کردم وقتی آروم شد ازش پرسیدم

کوک : ات خواهری

ات : جونم اوپا

کوک : یه سوال بپرسم

ات : آره داداش بپرس

کوک : کسی بهت زنگ زد کی بود

ات : نمیدونم شمارش رو نمیشناختم ولی صداش آشنا بود داداش میترسم

کوک : تا وقتی من پیشتم نترس ( بغلش کرد)

نامجون: ات تو شماره هرو بهمون بده ما زنگ میزنیم بفهمیم کیه کوک تو هم ات رو ببر خونه بزار استراحت کن

ات و کوک : باشه

ات : بیا داداش این شماره هست................

کوک : ات وسایلاتو جمع کن بریم خونه

ات : چشم اوپا

پرش زمان به وقتی که کوک ات رو برد خونه

ات ویو
وقتی رفتیم خونه رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم موهامو خشک کردم و لباسمو پوشیدم رو تختم دراز کشیدم که نفهمیدم کی خوابم برد

کوک ویو
وقتی رفتیم خونه ات رفت تو اتاقش فکر کنم رفت دوش بگیره بعد ۲۰ دقیقه رفتم ببینم چی کار میکنه وقتی رسیدم در اتاقش درو یواش باز کردم دیدم مثل بچه ها خوابیده هعی اگه اون عوضی رو پیدا کنم زندش نمیزارم رفتم زنگ زدم به نامجون ببینم‌چی شد

کوک: سلام داداش خوبی چی شد یارو کی بود

نامجون : سلام ممنون خوبم انگار یارو یکی به اسم سوجونه

کوک : گفتی سوجون

(نامجون رو نامی مینویسم)
نامی : آره چطور

کوک : ا..او...اون اکس اته خیلی وقت پیش ات رو تهدید کرد و ازش جدا شد

نامی : شاید میخواد اذیتش کنه ولی نگران نباش ما پیششیم

کوک : ممنون داداش فعلا

تهیونگ ویو
وقتی کوک و ات رفتن خیلی نگران ات بودم گفتم زنگ بزنم حالشو بپرسم پس زنگ زدم به کوک

کوک : بله

ته : سلام داداش خوبی

کوک : آره ممنون چی شده زنگ زدی

ته : چیزه میخواستم بدونم ات چطوره وقتی انطوری دیدمش ناراحت شدم تو که میدونی من خب

کوک : نگران ات نباش ات حالش خوبه راستی من میدونم تو رو ات کراش داری

ته : تو از کجا میدونی

کوک : میخوای هیونگمو نشناسم اگه کاری نداری من برم یه چیزی درست کنم ات بیدار شه گشنش میشه

ته : باشه داداش بای

........ خب اینم از این پارت

شرطا:
لایک : ۸
دیدگاه ها (۰)

در خانه ی بی تی اس چه میگذرد

عرررررررررررکی ۷۱ تایی شدیم واقعا از حمایتتون ممنونمممممم دم...

وایییییی عرررررررررررر ممنون میسییییییییی💜💜

گایز ۶۰ تایی شدنمون مبارک پیش به سوی ۷۰ تایی شدنمون

ویو خونه ی کوک‌کوک حاضر بود و ات هم همینطور. کوک رفت آشپزخون...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط