{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب همه شب به بزم باغ ، گلی

شب همه شب به بزم باغ ، گلی
به صبا بوسه داد و کام گرفت
هوسی راند و باده ای پیمود
حاصل از عمر ِ بی دوام گرفت
دامن از دست داد و مست افتاد
تا شرابی ز جام ِ وصل چشید
بلبل ِ بی نوا ز حسرت و سوز
تا سحر ناله کرد و آه کشید
روی دامان ِ چاک ِ گل ، ژاله
یادگاری ز قصه ی دوش است
گل سرافگنده ، صبح می خندد
بلبل ِ دل شکسته خاموش است

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۳)

گذشت موسم غم فصل وصل یار رسیدنوای دلکش بلبل به نوبهار رسیدسح...

عهد کردم که دگر دل به کسی نسپارم به تمنّای نگاهش هوسی نســپا...

من ز لمس نفست قصد زیارت دارممن به بوسیدن لبهای تو عادت دارمع...

من ز لمس نفست قصد زیارت دارممن به بوسیدن لبهای تو عادت دارمع...

عـهد کردم که دگر دل به کسی نسپـارمبـه تمنـای نگــــــاهش هوس...

#معرفی_آهنگدرخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهالِ دلبری ...

داستان گل و بلبل...در گلستانی هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه ج...

روز تـــاریخی عــاشورا گــذشتسـرگذشت عشـق بود ، اما گذشت مـی...

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

معصومعلی مسکینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط