{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید
به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف
دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند

آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین
همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد
بر نفسهای بدون اثرش خندیدند

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است
بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

دست پا می زند و نیست کنارش پدری
تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود
لشگری دور تن مختصرش خندیدند

هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی...
عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
دیدگاه ها (۳)

اینجا به جای اینکه برایت دعا کنندکف می زنند تا نفست را فدا ک...

آسمان می خواند امشب قدسیان دف می زنندحوریان کِل می کشند و خا...

تیغ برکش یا علی ، بالا ببر بازوی خودشیعه را مبهوت کردی با خم...

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اندیک موج از تلاطم یم آفریده‌اندما...

به نام اوچه زیبا فرمود که «ابراز عشق به آن که به تو بی میل ا...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

***ابریشم نیمه شب***حوصلم سر رفته چند پارت میزارم# پارت ۵: ب...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۶نازنین(مادر مروارید) از اتاق مروا...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p16همون لحظه...در دنیای خون‌آشام‌ها...جیم...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت🖤 پارت ۵ | «اولین دردسر جیا» 😂 ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط