{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 3

ا/ت : چی چی شده؟
ران : زخمی شدی طوری که یه زمین خوردن ساده حساب نمیاد و نشون مشت خوردنه ، لباست خاکیه ولی نه همه جا و اگه خورده بودی زمین باید کامل خاکی میبودی و نشون صدمه دیدن یا لگد هست ، پشت دستات خراش هست که تو نمیتونی با پشت دست زمین بخوری و نشون مشت زدنه. راستشو بگو. دعوا کردی؟
ا/ت : لعنتی...ام...اره. مجبور شدم.
ران لبخند زد : ایول خب تعریف کن چیشد!
ا/ت زیر لب : ودف...
بعد همه چیو برای ران توضیح داد. مکث کرد و نگاه ران کرد.
ا/ت : به...بابام که نمیگی؟
ران : دعوای خوبی بود که تو بردی ولی...ریندو باید بدونه.
ا/ت : اگه ناراحت شد چی؟
ران : نگران نباش چیزی نمیشه.
ا/ت ساکت شد و چیزی نگفت و با ران بستنیشونو تموم کردن و رفتن خونه ران.
ا/ت رفت کیف و وسایل هاش رو توی اتاقی که خونه ران داشت بزاره و لباس هاش رو عوض کنه.
ران هم لباس هاش رو عوض کرد و نشست رو مبل زنگ ریندو زد.
ریندو : چیه؟
ران : کارت داشتم.
ریندو : ران اگه میخوای اذیت کنی خسته ام و تازه ماموریت تموم شده.
ران : درباره ا/ت‌س
ریندو : ا/ت؟ چیشده؟
ران : تو که خسته بودی...
ریندو : اذیت نکن بگو چی شده!
ران : تو مدرسه دعواش شده.
ریندو : لعنت خب؟
ران : زده ۷، ۸ تا کلاس سومی و شل و پل کرده ولی یکم زخمی شده. چیزی نیس.
ریندو : الان کجایی؟
ران : خونه ام.
ریندو : اومدم.
بعد ۵ دقیقه ریندو با کلید در رو باز کرد و اومد داخل و در رو بست سریع اومد.
ریندو : ا/_
چشمش خورد به ران که ا/ت رو نشونده تو بغلش و داره موهاش رو میبافه‌. ریندو کمی اروم میشه چون ا/ت خوب و سالم بود.
سمت ا/ت و ران میره.
ریندو : ا/ت.
ا/ت : سلام بابایییی
ریندو : خوبی؟
ا/ت : برای چی؟
ریندو : ماجرا دعوا رو فهمیدم ، صدمه که ندیدی؟
ا/ت : اوه...خوب...چیزه...
ران بافت زو تموم کرد و دستشو از بین موهای ا/ت در اورد و ریندو ا/ت رو بغل کرد و نشست کنار ران و بچه رو روی پاش گذاشت و بغلش کرد.
ریندو : ا/ت تو تنها دارایی منی باید بیشتر مراقب خودت باشی اگه بلای بدی سرت میومد من طاقتشو نداشتم...نه من و نه ران. پس مراقب خودت باش خب؟
ا/ت : بابایییی 🥺🥺🥺
ریندو : حالا هم بیا به مناسبت بردت بریم شهربازی!
ا/ت : ایولللل
و خلاصه با هم سه تایی شهربازی کیف کردن ، فردا که ا/ت رفت مدرسه ازش خواستن اولیاش بیاد پس اون شماره عمومی ریندو رو داد و ریندو اومد ، با اینکه میدونست اما به حرف های مامان و بابای ا/پ و بقیه بچه. های کتک خورده و مدیر گوش داد و اخر کار با خونسردی تهدیدشون کرد و گفت تقصیر اونا هست که سر به سر دخترم گذاشتن و چند تا تهدید کرد که نه دیگه مدیر و نه دیگه ا/پ و بقیه پسرا سربه سر ا/ت نذاشتن.

پایاننننننننننننن 🥳🥳🥳🥳🥳🥳
راجب سناریو اتک‌ خیلی حمایت نمیشه پارت بزارم قهر میکنم هاااا
دیدگاه ها (۱۸)

وادافاک.... این چه سمیههههه

᥇ꫀꪀꫀꪖ𝓽ꫝ 𝓽ꫝꫀ ᭙ꪖꪶꪶ𝘴 • ۱*ویو نویسنده*هوا افتابی و گرم بود. باد ...

بچه ها ایشون رو فالو کنید تازه شروع به فعالیت کرده عالی فیک ...

ارسال نمیشد. یه تغییرش دادم دوباره گذاشتم

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

نام نام نام چرا انقدر زود ۱۰ تا شد ؟؟ریندو : کسی رو دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط