{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم از سکوت گریزان هم از صدا بیزار

هم از سکوت گریزان ، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم ، چنین چرا بیزار
.
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار
.
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار
.
اگرچه می گذریم از کنار هم آرام
شما ز من متنفر ، من از شما بیزار
.
به مسجد آمدم و نا امید برگشتم
دل از مشاهده تلخی ریا بیزار
.
صدای قاری و گلدسته های پژمرده
اذان مرده و دلهای از خدا بیزار
.
به خانه ام بروم؟!خانه از سکوت پر است
سکوت می کند از زندگی مرا بیزار
.
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
دیدگاه ها (۵)

دامِ صیّاد کجا؟ مرغِ گرفتار کجا؟ پرِ پروانه کجا؟ شمعِ شبِ تا...

من آمده ام ، بدرقه ات ، " کاش بمانی "این زمزمه ام بود ........

عشق یعنی بغض بی پایان من عشق یعنی حسرتی در جان منعشق یعنی حر...

چه زیبا میشوی وقتی چنین در باد میرقصی چه زیباتر که وقتی نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط