داستان کوتاه 👌👌مرد جوانی از مشکلات خود

داستان کوتاه 👌👌مرد جوانی از مشکلات خود
به حکیمی گلایه می‌کرد و از او
خواست که راهنمایی‌اش کند...

حکیم آدرسی به او داد و گفت
به این مکان که رسیدی
ساکنان آن هیچ مشکلی ندارند
می‌توانی از آن‌ها کمک بطلبی

مرد هیجان‌زده به سمت آدرس رفت
و با تعجب دید آن‌جا قبرستان است

به راستی تنها مردگانند که مشکل ندارند
مشکل داشتن یعنی زنـده بـودن.
دیدگاه ها (۱)

گل زیبای جعفری

چند روز بعد، همه‌چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.تا اینکه یک ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۷

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

مرد جوانی از مشکلات خود به حکیمی گلایه می کرد و از او خواست ...

مرد جوانی از مشکلات خود به حکیمی گلایه می کرد و از او خواست ...

❤️🌹#داستانک 🍃🌸✨مرد جوانی از مشکلات خود به حکیمی گلایه می کرد...

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن...

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط