{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم را عوض کردم نگاهم رانشد

چشم هایم را عوض کردم ،نگاهم را...نشد
باز هم دیروزها رد شد ولی فردا نشد

می فشارم سر به روی شانه ی تنهایی ام
هیچ کس مانند من با رفتنت تنها نشد

شمس را گم کرده ام بی چشم های روشنت
نیستی و شعرهایم مثل مولانا نشد

جای خالی تو را حتی غزل هم پر نکرد
در غزل فریادهایم دردهایم جا نشد

گرم آغوشت نبوده سرنوشت دستهام
اخم آغوشم بدون خنده هایت وا نشد

بعد تو من ماندم و دنیای سردسنگها
مثل مردابی که هرگز قسمتش دریا نشد

شاعر؟؟؟
دیدگاه ها (۷)

راست است کهصاحبان دلهای حساس نمی میرندناگهانناپدید می شوند ....

"حسرت"...کودکی ست در من،که بی تو ...بزرگ می شود.#پویا_جمشیدی...

عشقاگر با حضور همینروزمرگی هاعشق بماند، عشق است...#نادر_ابرا...

فردا که جمعه بیایدباز قرار است همه چیز هجوم بیاوردبر سرِ لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط