{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون می چکد از تیغه ابروی کمانت

خون می چکد از تیغه ابروی کمانت
باید بگریزم زخونریزی چشمان سیاهت
ای قاتل خون ریزچه خواهی زمن امشب
خواهی بکشی این بندی دربند نگاهت
#اریو_موسوی
دیدگاه ها (۰)

من آمده ام که با تو باشم تا ابددل دیوانه فقط تو را کرده پسند...

ای صبح دلارام به اغوش بیا غم دنیارا بکن فراموش بیا امروز به ...

گره وا کرده ای از گیسوانتچه غوغایی شده در ایوانت هزاران مشتر...

شال رنگی را سرت کردی و بیرون اومدی رژ قرمز برلبت چون کبک خوش...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

پارت ۶

دستگیره در قرمزه ! صدای ناله ! دوباره ! از سمت مبل ! تمام بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط