{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب پنجره نشسته بود و سیگار میکشید آنقدر غرق خیالاتش بود

لب پنجره نشسته بود و سیگار می‌کشید، آنقدر غرق خیالاتش بود که یادش رفت که؛ خودش را بیاندازد یا پوکه‌ی سیگارش را...️ 🚬
دیدگاه ها (۰)

🫵🏻👌🏻♥💕

مــاهـــرچی دل ســــوز تر بــودیم بیشتـر دلمون شکست..

تقصیر منه اگه بد شدی بام سر تو شدم الکلی باز... 👌🏻🖤

'شُ‍‌د شُ‍‌د نَ‍‌ش‍‌‌د'ص‍‌دای‍‌ه #م‍‌وزی‍‌ک‍‌، رو #ب‍‌ل‍‌ن‍‌...

کیم تهیونگ

برای جشن ترشی خبرم کرد جیمین خبیثانه گفت : منو خبر نمیکنه می...

اما من عاشقتم ! پارت ۷ تهیونگ بعد از اینکه کارای شرکت و راست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط