{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : " عشق و عاشقی رو بی خیال ؛ بیا بازی کنیم...

گفت : " عشق و عاشقی رو بی خیال ؛ بیا بازی کنیم...



بازی را تو انتخاب کن "



گفتم : قایم باشک


تو چشم بگذار


من لابه لای آغوشت پنهان می شوم...



" گفت نه !! "



گفتم : وسطی


من می نشینم وسط دلت


وبا هر بار تپیدنش،


از تو، بُــل که نه، جان می گیرم...



" گفت نه !! "



گفتم : اسم و فامیل


با "دال" باشد، لطفا


و هر چیز از اسم و فامیل و اشیا...


می شود " دوستت دارم "



" گفت نه !! "



گفتم : گرگم به هوا


من گرگی می شوم هوایی تو


رام رام


و از کنارت جم نمی خورم...



" گفت نه !! "



گفتم : عمو زنجیر باف


تو دروغ هایت را بباف ...


زنجیر هم به دست و پای من


و من عمری اسیرت می شوم...



" عصبانی شد و فریاد زد : " نه "


بچه شده ای ...


باید مثل بزرگترها بازی کنیم !!!



مثلا ...



" تو سَرت گرم خاطراتمان باشد... "



" و من تا جایی که می توانم دور می شوم "...
دیدگاه ها (۲)

من قوری.شما؟

مردها هر قدر هم که بزرگ و باسواد و پول دار بشن ، باز هم مث...

^_^

مردها هر قدر هم که بزرگ و باسواد و پول دار بشن ، باز هم مث...

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱پارت ۳۲🌌سر کلاس همه داشتن در مور...

#پسرکوچولوی‌کیم‌تهیونگ۲پارت ۱۷با کمک بچه‌ها رفتم سر کلاس = ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط