{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دم افطار یاد این شعر افتادم:

دم افطار یاد این شعر افتادم:


زِ خانه ها همه بوی طعام می آمد

ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

#لاادری
#ای_وای_رقیه😭
دیدگاه ها (۱)

افطارها به کام دلم زهر می شودآقای ما گرسنه وتشنه شهید شدالسل...

ربنا ربنا ... چه بی تابموقت افطار در پی ِ آبم#کربلا، کربلا و...

لحظہ افطار تمام خوبےها را برایت آرزو مےکنم نه خوشے ها را زیر...

منزلی که در شهر نقده آتش گرفت😔 گنجشک دلسوز آتش گرفت ولی تخم ...

این شعر یک شعر معمولی نیست ‼️روایت یک خانه متروکه است گاهی ی...

ای جان 😍 بعد میگن این فرشته‌ها نجسن... بابا تو خودت و زاتت ک...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

مادربزرگم همیشه می‌گفت:غریب، اونیه که پیش خودی‌ها غریبه!من ی...

ای یار زیبا کجا می رویی تنهاما چیزی نگفتیم قربان سر رااز بهر...

عاشقانه های شبنم

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

آقا......بابامای کاش باز آیی و من پای تو بوسمدر سجده روم صو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط