{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من ساختم

تو را من ساختم
تو را
و خاطراتت را
و غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کند
یک غروبِ جمعه
ناگهان پی‌ بردم
اگر این درد در سینه‌ام نباشد
دیوانه ای می‌‌شوم
غریب
که فکر می‌‌کند خداست
و عشق را
و معشوقش را
با دست‌های خودش آفرید
دیدگاه ها (۱)

فردا باز هم بہ #تو فڪر خواهم ڪرد... مثل #دریا بہ ادامہ

رهایی واقعی،رهایی از خود است از حرص وکبراز خشماز نفرتواز قضا...

بگو در این گرمای جانفرسای #تابستان... سرمای #نبودنت را ...

بندِ #دلِ منبه لبخندهاۍ #تــو بند است #جانا...

دلم بدون تو هی بهانه می‌گیردسراغ یک غزل عاشقانه می‌گیردهمان ...

گاهی آدم حس می‌کند خودش را ناخواسته حذف کرده؛ آن نسخه‌ای که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط