{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهم خواستم از خایه ای به اندازه مغزم بگم

اهم خواستم از خایه ای به اندازه مغزم بگم
ارتفاعی که من وایسادم تا ناموص بلنده
اونو بیخیال تا فردا صب فقد شیب دارههه
بعد روی شیروونی الاچیقی وایساده بوددممزخبحطکژجژمی
دیدگاه ها (۷)

چیبگم

کله روزو تا شب میخوام کنارش ببااششممموای لنتی خیلی تخمیه پیچ...

خاک تو سرم با این سلیقم

عیبابا اومدم پست کنم یادم اومد نمیفهمید داستان چیه ععححهههعع...

پارت 16

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁶احساس می‌کردم دارم وارد بازی‌ای میشم...

هانا از صبح، هر چند دقیقه یک بار درِ کشوی اتاق را باز می‌کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط