ات ویو(علامتش+)
ات ویو(علامتش+)
۷:۳۰ دقیقه صبح
با صدای زنگ از خواب بیدار شدم از هیجان دیشب خوابم نبرد به سمت سرویس رفتم کارای لازم کردم لباس فرممو پوشیدم ( شاید عکسشو بزارم) بعدش کیفمو درست کردم بعدش موهامو شونه کردم بالا بستم بالم لب صورتیمو زدم بالامم مرتب کردم
+چقدر خوشمل شدمم خوشگل کی بودی تووو….
بعد هزار بار قربون صدقه رفتن برا خودم از خونه رفتم بیرون و شروع به پراوز کردن شدم
بعد چند مین بلخره رسیدممم🥹🥹
از خوشحالی نمیدونستم چی کار کنمممممممم
فرود امدم رو زمین همه نگاهاشون به من جلب بود
ولی بعضیا شون که فک کنم خون اشام بودن بد نکاهم میکردن چون از مامانم شنیده بودم که خون اشاما از پری ها متنفرا
منم سعی مردم ازشون دور بمونم
رفتم به دفتر مدیر دانشکده چون نمیدونستم کلاسم از کدوم طرفهجلوی دفتر مدیر وایسادم و در زدم
تق تق …
اقای چوی(مدیر): بفرمایید
وارد اتاق شدم به نظر میومد مدیرمون ی گرگینس و تعظیم کردم
+ سلام من جانگ ات هستم
اقای چوی : اووو خانم جانگ خوش امدید منم مدیر چوی هستم از اشناییتون خوشبختم
ات لبخندی زد
+همچنین اقای چوی ببخشید من نمیدونم کلاسم از مدوم طرفه میشه کمکم کنین؟
اقای چوی :اوو بله حتما (لبخند)
اقای چوی سمت میزش رف و تلف رو گذاشت رو گوشش
اقای چوی: یونگی بیاد دفترم
بعد از چند مین یکی امد و اقای چوی کفت
اقای چوی:خانم جانک ایشون نماینده دانشکدس
ویو یونگی
صبح به سمت دانشکده رفتم و گفتن ی دانش اموز جدید داریم
من مشکلی نداشتم فقط اون ی پری بود
هوففف خدایاا
اقای چوی گف من برم اتاقش منم رفتم وقتی چشم خورد به پری ی جوری شدم
که…….
۷:۳۰ دقیقه صبح
با صدای زنگ از خواب بیدار شدم از هیجان دیشب خوابم نبرد به سمت سرویس رفتم کارای لازم کردم لباس فرممو پوشیدم ( شاید عکسشو بزارم) بعدش کیفمو درست کردم بعدش موهامو شونه کردم بالا بستم بالم لب صورتیمو زدم بالامم مرتب کردم
+چقدر خوشمل شدمم خوشگل کی بودی تووو….
بعد هزار بار قربون صدقه رفتن برا خودم از خونه رفتم بیرون و شروع به پراوز کردن شدم
بعد چند مین بلخره رسیدممم🥹🥹
از خوشحالی نمیدونستم چی کار کنمممممممم
فرود امدم رو زمین همه نگاهاشون به من جلب بود
ولی بعضیا شون که فک کنم خون اشام بودن بد نکاهم میکردن چون از مامانم شنیده بودم که خون اشاما از پری ها متنفرا
منم سعی مردم ازشون دور بمونم
رفتم به دفتر مدیر دانشکده چون نمیدونستم کلاسم از کدوم طرفهجلوی دفتر مدیر وایسادم و در زدم
تق تق …
اقای چوی(مدیر): بفرمایید
وارد اتاق شدم به نظر میومد مدیرمون ی گرگینس و تعظیم کردم
+ سلام من جانگ ات هستم
اقای چوی : اووو خانم جانگ خوش امدید منم مدیر چوی هستم از اشناییتون خوشبختم
ات لبخندی زد
+همچنین اقای چوی ببخشید من نمیدونم کلاسم از مدوم طرفه میشه کمکم کنین؟
اقای چوی :اوو بله حتما (لبخند)
اقای چوی سمت میزش رف و تلف رو گذاشت رو گوشش
اقای چوی: یونگی بیاد دفترم
بعد از چند مین یکی امد و اقای چوی کفت
اقای چوی:خانم جانک ایشون نماینده دانشکدس
ویو یونگی
صبح به سمت دانشکده رفتم و گفتن ی دانش اموز جدید داریم
من مشکلی نداشتم فقط اون ی پری بود
هوففف خدایاا
اقای چوی گف من برم اتاقش منم رفتم وقتی چشم خورد به پری ی جوری شدم
که…….
- ۶۱
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط