{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 7

part 7

مایکی : نمیگم امرن

میا : خوب با کتفم من قهرم

ا.ت : من حرفی ندارم

جیمین : داداش واقعاً که مثلاً گروه ما خانواده دوم ماست

مایکی : باشه بابا ببخشید قهر نکنید

میا ا.ت و جیمین : پس بگو

مایکی : باشه بابا ، چند وقت پیش با یه دختر آشنا شدم ازش خوشم میومد برای همین بهش گفتم

میا : همین

مایکی : اره دیگه چی میخوای بشنوی

میا : خوب بگو چی گفت

مایکی : اونم قبول کرد و الا ۵ ماه با همین

میا : واقعاً که چرا به من نگفتی داداش جون من که به مامان یا بابا چیزی نمی گفتم

مایکی : متمعنم که برگردیم خونه به مامان میگی

میا : نه نمیگم

ا.ت : فک نکنم ، می‌دونم که لومیدی

میا : عه ا.ت تو چرا اعتماد نداری به من

ا.ت : خواهر من من بهت اعتماد دارم ولی داداشت نداره

مایکی : ا.ت تو دیگه دوا راننداز

جیمین : بسه دیگه پاشین یه کاری کنیم

میا ا.ت و مایکی : میکار کنیم خوب

جیمین : من از کجا بدونم خودتونم نظر بدید

میا : به نظر من بشینیم همین جوری حرف بزنیم

ا.ت : منم موافقم

مایکی : من مخالفم

ا.ت و میا : چرا

مایکی : حالش نیست

میا : خوب تو حرف نزن

ا.ت : بهترین کار

جیمین : خدایا از دست شما ها

ا.ت : خوب من میرم یکم خوراکی بخرم

میا : منم میام

مایکی : مراقب باشید

میا : باشه بابا

جیمین : خوراکی که تازه گرفتیم کلیک داریم

ا.ت : جدی آخ جون بیرون نمی‌ریم

میا : 😅

مایکی : بیاین باهم فیلم ببینیم

جیمین و ا.ت و میا : موافقم

مایکی : ....

ادامه دارد ....
ببخشید دیر گذاشتم
دیدگاه ها (۰)

part 8( بعد از تلفن بین ا.ت و کوک چند دقیقه بعد از.ت رسید جا...

سم خونتون کم نشه

سم خونتون کم نشه

part 5( رسیدن پیش پسرا ) مایکی : شما ها خوبین میا و آ.ت : ار...

P7کنیچیوا مینا من بعد مدت ها اومدم ادامه پارت رو بنویسم ●^●ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط