بگذار در نگاه تو باران شوم به شوق

بگذار در نگاهِ تو باران شوم به شوق
دردت بغل گرفته پریشان شوم به شوق

خواهم شوی تو زلزله ویران کنی مرا
زیر نگاه مهر تو پنهان شوم به شوق

تا بر ضریحِ چشم تو، جانم دخیل بست
گفتم کرامتی شود انسان شوم به شوق

دردی نشسته در دلِ من زار می‌زند
خرجش فقط دو بوسه و درمان شوم به شوق

آغاز عشق با تو مرا بود و دل سرود
ای کاش در کنار تو پایان شوم به شوق

- طارق خراسانی
دیدگاه ها (۳)

چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن را.......#علیرضا_آذر

عروسکی که در 5سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم،در 10سالگ...

عطار در تذکرة الأولیاء میگه:+ آدابِ سفر آنَست که هرگز از قَد...

بهش گفتیم :پاییز با دلتنگیهاش میاد و آدما رو دلتنگتر میکنه ....

شاخه نباتم💙🫂🖇من چه میدانستم بودنت این همه حال خوش دارد. نمید...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط