{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا انقدر زود لایک میکنین

چرا انقدر زود ۲۰ لایک میکنین ؟
۸۰ تایی شدیمممم مرسی خوشگلا



-دیدار غیر منتظره-


مایکی *: شاید همدیگر رو دوست دارن ؟*

سانزو : برووووووووو بیروننننن

ا/ت : خودت برو بیرون اصلا تو کی باشی که به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم

سانزو : اولا من نفر دوم باتن دوما اتاقه منه نه تو ! حالا بیرونننن

ا/ت : نکته ظریفی بود باشه اصلا میرم به مایکی میگم نمیخوام با تو جایی برممممم

سانزو : چه بهت.....( سانزو اندر ذهن : شت الان میخواد رو حرف مایکی حرف بزنه ؟) ......نههههههه نرووووو وایسا ببین نه حرف تو نه حرف من فردا باهم میریم و دیگه هر کاری تو بخوای میکنیم اصلا

ا/ت : ها؟

ا/ت میره سمت سانزو : حالت خوبه ؟ سرت به جایی خورده ؟

سانزو : بکش کنار فردا میریم کسی هم به مایکی کاری نداره تموم

ا/ت : هعی باشه پشمک صورتی

سانزو : جرعت داری یه بار دیگه بگو

ا/ت : هیچی من رفتم خدافظظظظ

ا/ت میره اتاق ریندو و در میزنه ( این خیلی مهم که در میزنه )

ریندو : بیا تو ( با صدای سرد)

وقتی یومی وارد میشه و میبینه یه دختره رو پای ریندو نشسته
( خیلی ...منحرف نشین )

ریندو : ا/ت ؟؟؟؟

با تعجب و کمی هل میشه

ا/ت : اممم ...من بعدا میام

ریندو : چیز ا/.....

ا/ت : من رفتم

ا/ت میره تو سالن میشینه و به فکر فرو میره

کوکو : ا/ت

ا/ت : ......

کوکو : ا/تتت ؟

ا/ت : ......

کوکو : ا/تتتتتتت

ا/ت : چتههههههه چرا داد میزنی ؟

کوکو : چون هرچی صدات میکنم جواب نمیدی

ا/ت : خب حالا چی کار داشتی ؟

کوکو میره کنار ا/ت میشینه

کوکو : ام..چیز ....اون ..دوستت ...ام..شمارش رو ..ن..ندادی ( سرخ شدن)

ا/ت : چییییییی ؟؟؟؟ واقعاااا وایییی گوشیت رو بده شمارش رو بزنم بدوووو

کوکو : باشه بابا بگیر ایش بعد از اینم شتر دیدی ندیدی

ا/ت : به یه شرط

کوکو : بگو

ا/ت : بگی اون دختر که پیش ریندوع کیه ؟

کوکو : نکنه ریندو رو دوست داری که انقدر در موردش کنجکاوی ؟

ا/ت : چیییییی ؟؟؟؟ نههههه ایم چه حرفیه....حالا میگی یا شمارش رو نمیدم

کوکو : باشه ......دختر یکی از باند های دیگس می‌خوایم شتکش کنیم

ا/ت : خب چه ربطی به دخترش داره ؟

کوکو : گروگانش میگیریم وقتی اومدن پولشون رو ور میداریم میکشیمشون

ا/ت : ها ...باشه بیا شمارش ***********اینه

کوکو : م..مرسی

ا/ت : حالا زود باش زود باش پیام بده

کوکو : عه من چی بگم ؟

ا/ت و کوکو مشغول حرف زدن بودن که همون دختره میخواست بره بیرون که از اونا باید رد میشد

دختره زیر لب خیلی ارام : هر*زه

ا/ت : ها ؟ چی گفتی پتی خانممممم ؟؟؟؟؟

ا/ت میخواست بره دختره رو پشم کنه که کوکو گرفتش

کوکو : ا/ت بسه بهت که گفتم

دختره هم سریع میره

ا/ت : حالا هرچی ایش دلم میخواد وقتی ماجرا رو بفهم قیافش رو ببینم

کوکو : وا........

که ریندو از پله ها میاد پایین و ا/ت مهو ( درست نوشتم ؟ ) جذابیت های این بشر میشه
ریندو هم میاد میشه همون جا

ریندو : وای دختره چندش ول کنم نبود

ا/ت : فکر کنم دفعه بعدی واقعا بابا بشی

کوکو : خنده

ا/ت : خنده

ریندو : تو که داشتی تو اتاقش هم میرفتی این حرف رو نزن ...از کجا معلوم شاید الانش هم مامان شده باشی

ریندو : خنده

کوکو : خنده

ا/ت : مرضضضضضضض

کوکو : خب دیگه من میرم

ریندو ، ا/ت : باشه

وقتی کوکو میره ا/ت هم بلند میشه میره جلوی ریندو وای میسته و خم میشه تا جلوی صورت ریندو باشه

ا/ت : دختره کی بود ؟ چی کارش داشتی ؟ برای چی اومده بود ؟ چند وقت باهمین ؟ چرا به من نگفته بودی ؟ واقعا دو.......

ریندو انگشت اشارش رو میزاره رو لب های ا/ت ( بلاخره داره شروع میشه عررر) و اون یکی دستش هم میزاره رو دسته صندلی و تکیه گاه سرش میکنه

ریندو : هیشششش آروم دونه دونه بپرس من که هوش مصنوعی نیستم !
و دستش رو از رو لب ا/ت بر میداره

( چرا با این حرف ریندو دلم میخواد گریه کنم ؟)

ا/ت : ح...حالا هرچی .....جواب بده

ریندو تویه حرکت دست یومی رو میکشه و ا/ت میوفته تو بغلش ریندو هم بغلش میکنه

ا/ت : ه..هوی چیکار ..میکنی ؟

ریندو : مگه به اون دختره حسودیت نشده بود ؟

ا/ت : ن..نه !

ریندو دست هایش رو باز میکنه و ا/ت رو آزاد میزاره

ریندو : باشه ! پس میتونی بری !

ا/ت هم که از خداش بود بغل ریندو باشه پس مثل یه خانم متشخص بدون حرف همون جا میشینه
ریندو هم که حرکتی از طرف ا/ت نمیبینه دوباره دست هاش رو دور ا/ت حلقه میکنه که ناگهان ........

پشم...سانزو : عه پس با من دعوا میکنی بعدم میری بغل شوهرت ؟

ریندو ، ا/ت : چییییییی تو از کی اینجاییییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟



دستمممممم شکست این پارت رو طولانی گذاشتم و برای پارت بعد هم شرط نداریم ( خیلی ها ناراضی بودن 😅) طولانیش کردم چون ۸۰ تایی شدیم و میخوام زود تموم بشه
بای بای عقچای من
دیدگاه ها (۴)

بنده گشادم پس برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک 🗿-دیدار غیر منتظره-ک...

وقتی جو گیر میشی درک کنین 🗿🗿چالش بریم ؟

سناریو از باتن پارت یک 🥳 مایکی : این جلسه برای اینکه یکی حسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط