ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
امضا کردم..
(چهار ماه بعد)
ویو جونگکوک
از خواب بیدار شدم نینا اومد بالای آکواریم
÷صبح بخیر
-صب بخیر
÷امروز میرید دیدن آت
-اره
÷ممنونم ارباب
لبخندی زدم و آماده شدم تا برم بیمارستان بعد ۳۰ مین کارام تموم شد به جیسو(خواهرش خیلیاتون گفتید جیسو بود) به جیسو قول دادم که فردا ببرمش بیرون آت خیلی دردسره رسیدم بیمارستان
-جئون ا.ت...اتاقشو عوض نکردید که؟
~نه قربان بفرمایید تو اتاق همیشگی
رفتم سمت اتاق آت درشو باز کردم
-سلام بهتری؟؟
جوابی نداد...اره خب تو کما بود نبایدم جواب میداد اما حرفامو میشنید
-میدونی که فقط دو سال وقت دارم یه وارث کوفتی بیارم خانوادم شاکین...پس بیدار شو
-امیدوارم پسر باشه...اگه دختر باشه من قطعا میکشمش....
تصمیم گرفتم یکم به سمت راست بچرخونمش که وضعیت بال هاشو ببینم
آروم تکونش دادم و پشتشو دیدم
-یکم تغییر کرده اما خیلی کم...خب من میرم یه چی بگیرم بخورم
رفتم بیرون
ویو آت
حس کردم...حس کردم میتونم چشمامو باز کنم آروم بازشون کردم که با دیدن نور بستمشون هنوز نمیتونستم درست حرف بزنم دکترا سریع اومدن
~خانم حالتون خوبه؟
•باورم نمیشه بالاخره بهوش اومدید
~میتونید حرف بزنید یا پاتون و تکون بدید؟
هیچ ریکشنی نداشتم که دکتر با ترس گفت
~نکنه..
برای پارت بعدی شرایط
۶۵ لایک
۴۰ کامنت طولانی درست حسابییی
https://wisgoon.com/yona_vpap
پستاشو لایک کنید پستای جدیدم همش حداقل هر کدوم ۴۰ لایک و کامنتم برام بزارید کاور لایک جنی گزاشتم گوش کنید بازم نظرتونو بگید حتما
امضا کردم..
(چهار ماه بعد)
ویو جونگکوک
از خواب بیدار شدم نینا اومد بالای آکواریم
÷صبح بخیر
-صب بخیر
÷امروز میرید دیدن آت
-اره
÷ممنونم ارباب
لبخندی زدم و آماده شدم تا برم بیمارستان بعد ۳۰ مین کارام تموم شد به جیسو(خواهرش خیلیاتون گفتید جیسو بود) به جیسو قول دادم که فردا ببرمش بیرون آت خیلی دردسره رسیدم بیمارستان
-جئون ا.ت...اتاقشو عوض نکردید که؟
~نه قربان بفرمایید تو اتاق همیشگی
رفتم سمت اتاق آت درشو باز کردم
-سلام بهتری؟؟
جوابی نداد...اره خب تو کما بود نبایدم جواب میداد اما حرفامو میشنید
-میدونی که فقط دو سال وقت دارم یه وارث کوفتی بیارم خانوادم شاکین...پس بیدار شو
-امیدوارم پسر باشه...اگه دختر باشه من قطعا میکشمش....
تصمیم گرفتم یکم به سمت راست بچرخونمش که وضعیت بال هاشو ببینم
آروم تکونش دادم و پشتشو دیدم
-یکم تغییر کرده اما خیلی کم...خب من میرم یه چی بگیرم بخورم
رفتم بیرون
ویو آت
حس کردم...حس کردم میتونم چشمامو باز کنم آروم بازشون کردم که با دیدن نور بستمشون هنوز نمیتونستم درست حرف بزنم دکترا سریع اومدن
~خانم حالتون خوبه؟
•باورم نمیشه بالاخره بهوش اومدید
~میتونید حرف بزنید یا پاتون و تکون بدید؟
هیچ ریکشنی نداشتم که دکتر با ترس گفت
~نکنه..
برای پارت بعدی شرایط
۶۵ لایک
۴۰ کامنت طولانی درست حسابییی
https://wisgoon.com/yona_vpap
پستاشو لایک کنید پستای جدیدم همش حداقل هر کدوم ۴۰ لایک و کامنتم برام بزارید کاور لایک جنی گزاشتم گوش کنید بازم نظرتونو بگید حتما
- ۱۷.۷k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط