یک روز بنده ای
یک روز بنده ای
بهم گفت بیا دوست شویم
گفتم بفرما
گفت بگو گفتم چی؟
گفت از خود و خانواده ات
گفتم مگر پست های مرا
ندیده ای
گفت پست ها رو ولش کن
گفتم ای به چشم
گفتمش کی ام و با هیچ چیزم ام
مشکلی نداشت
ولی تا بهش گفتم همالم
یهویی گفت کات و کاری نداری😕
گفتم 🤷
می موندی به خانم ام گفتم
برنج بخاسونه 🙃
گفت نوش جونتون
و باز گفت😊
من حقیقت از کارگر و رم مال🐒
خوشم نمیاد یکی رو می خواهم
خرج ام کنه😟
گفتم مگر چند سالته...
گفت ۱۴ 😒
به خودم گفتم ای خاک به چوق 💔
و ادامه دادم گفتم
ز عکس هات مشخصه بابات پول داره 🤷
ولی گفتم دخمل جون که توهم
مثل دختر ام هستی
از این کارا نکن و از این جور چیزها
و گفتم از بابات طلب کن
هرچیزی نیاز داری
دوست شدن با این و اون یا که
کلاه یا هرچیزی
آخری نداری دختر💔🚶
بهم گفت بیا دوست شویم
گفتم بفرما
گفت بگو گفتم چی؟
گفت از خود و خانواده ات
گفتم مگر پست های مرا
ندیده ای
گفت پست ها رو ولش کن
گفتم ای به چشم
گفتمش کی ام و با هیچ چیزم ام
مشکلی نداشت
ولی تا بهش گفتم همالم
یهویی گفت کات و کاری نداری😕
گفتم 🤷
می موندی به خانم ام گفتم
برنج بخاسونه 🙃
گفت نوش جونتون
و باز گفت😊
من حقیقت از کارگر و رم مال🐒
خوشم نمیاد یکی رو می خواهم
خرج ام کنه😟
گفتم مگر چند سالته...
گفت ۱۴ 😒
به خودم گفتم ای خاک به چوق 💔
و ادامه دادم گفتم
ز عکس هات مشخصه بابات پول داره 🤷
ولی گفتم دخمل جون که توهم
مثل دختر ام هستی
از این کارا نکن و از این جور چیزها
و گفتم از بابات طلب کن
هرچیزی نیاز داری
دوست شدن با این و اون یا که
کلاه یا هرچیزی
آخری نداری دختر💔🚶
- ۲۸۱
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط