{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part3

Part3
ویو جیمین
رسیدم به اداره ی پلیس هوا سرد بود و سردتر از هوا جوّی بود که کل وجودم رو در بر گرفته بود و نفس کشیدن برام سخت بود میترسیدم البته ترس هم داشت چون همین الانشم بین یه پرونده ی قتل گیر افتادم همینطور که داشتم راه می‌رفتم سرم پایین بود و استرس داشتم که یهو شونم با یه چیزی برخورد کرد اصلا خودمم نفهمیدم چطوری خوردم زمین سرم رو بلند کردم و به روبه روم نگاه کردم...خدای من یه پسر یا شایدم یه مرد نمیدونم کدوم ولی جذاب بود کت و شلوار مشکی تنش بود و موهاش نسبتا بلند بود برای یه لحظه چشمامون به هم گره خورد و قلبم شروع کرد به تند تند تپیدن که یهو اون مرد...
ویو راوی
جیمین...برای اولین بار غرق شد نه تو دریا نه تو اقیانوس... تو چشم های مردی که برای اولین بار توی عمرش بود میدید تا اینکه اون مرد اخم کرد و با چشمای پر از عصبانیت و صدای بمی گفت
_ هی چه مرگته بچه ؟(با بی احساسی و بی اعصابی)مگه کوری بهتره وقتی راه میری جلوتو نگاه کنی نه اینکه سرتو بندازی پایین و برای خودتو فکرای چرت و پرت کنی

+چ....چچ...چی؟شما خوردید به من الان ازم طلبکارین؟به هرحال که وقتی ندارم که برای شما تلف کنم
با چشمایی بی حال و پر از بی حسی گفت
_معذرت خواهی کن بچه

+منظورتون چیه؟

_گفتم معذرت خواهی کن

+نه!

_مگه نمیشنوی چی...

+بس کن فکر کردی کی هستی چرا همه برام قلدری میکنن
و ناگهان بغضش ترکید
+ولم کن بزار برم عموی.... من ....جنازه ی عموم... الان اونجلو منتظر منه و تو اینجا داری برام قلدری میکنی لطفا ولم کن...لطفا
ویو یونگی
برای اولین بار تو عمرم...خدای من..تابه حال انسانی به این زیبایی ندیده بودم....شبیه فرشته ها بود....موهاش بلند بود اولش فکر کردم دختره ولی بعدش که چهرشو واضح تر دیدم یه پسر بچه ی معصوم بود....راستش اعصابم یکم خرد شده بود برای همین بهش پریدم ولی....یهو دیدم بغضش ترکید و زد زیر گریه و از عموش برام گفت....از کارم پشیمون شدم ولی نباید میزاشتم این پسر کوچولو باعث بشه غرورمو زیر پا بزارم پس....
دیدگاه ها (۰)

Part3ویو جیمینرسیدم به اداره ی پلیس هوا سرد بود و سردتر از ه...

سلاامم

Part3ویو جیمینرسیدم به اداره ی پلیس هوا سرد بود و سردتر از ه...

Part3ویو جیمینرسیدم به اداره ی پلیس هوا سرد بود و سردتر از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط