{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 2:
قرار بود امشب برم خونه چانیول و بکهیون تا بتونیم بیشتر آشنا بشیم و وقت زیادی باهم بگذرونیم همون طور که از حموم اومدم بیرون مامانم زنگ زده بود و داشت یاد آوری می کرد که چطور رفتار کنم و خطایی ازم سر نزنه مادرم به این چیز ها اهمیت خاصی قائل بود . وقتی قطع شد گوشی رو انداختم روی تخت شروع کردم به آماده کردن خودم تصمیم گرفتم واسه دیدار دوستانه کت و شلوار قهوه ای بپوشم و یه پیراهن مشکی به تن کردم و شلوار و جلیقه هم رو هم پوشیدم شروع کردم به بستن کراوات قهوه ای طرح دارم و بعدش کتم رو از روش پوشیدم کتم بلند بود و واقعا تو این هوای سرد خیلی آدم رو گرم نگه می داشت بعدش عطری که تند بود شبیه بوی شکلات بود رو زدم روی کتم و دستم و پشت گردنم و همون طور که گوشیم رو برداشتم از هتل خارج شدم . پدر ومادرم چون به خاطر بیماری پدربزرگم رفته بودن به یکی از شهر های کره و من رو واسه تحصیل بهتر تو سئول گذاشتن و واسم یک دانشگاه خوب تدارک دیدن خیلی خوش حال بودم ولی واقعا دلتنگ خانوادم بودم آخر هفته ها که 2 روز اونجا بودم ولی چون امروز دعوت بودم نتونستم امروز رو هم پیش اونا بمونم و حس عجیبی مثل دلتنگی سراغم می اومد بیشتر وقتی به اینجا اومدم فقط و فقط دلتنگ می شدم ولی سعی می کردم مقابله کنم پس تصمیم گرفتم فقط برم خوش بگذرونم پس با یه لبخند دکمه اسانسور رو زدم و منتظر موندم . وقتی آسانسور اومد بالا سوار شدم و دکمه پارکینگ رو زدم و وقتی رسیدم سوار ماشینم شدم و دکمه استارت رو زدم و نفس عمیق کشیدم و راه افتادم و از پارکینگ اومدم بیرون توی راه آهنگ باز کرده بودم و داشتم لذت می بردم و به این فکر می کردم که چطور خوش آمد گویی کنم پس سر راه دست گلی گرفتم و دوباره به سمت خونشون راه افتادم توی گوگل مپ که داشتم نقشه رو می دیدم متوجه شدم که دیگه داشتم می رسیدم و بعد 5 دقیقه رسیدم به مقصد. ماشین رو خاموش کردم و پیاده شدم و دست گل رو برداشتم و درو بستم ماشین رو قفل کردم و راه افتادم که یادم اومد ساعتم رو جا گذاشتم خواستم برگردم ولی حوصلم نکشید و با بیخیالی از ماشین دور شدم به خونه ای رسیدم که کوچیک بود و کلا یک طبقه بود ولی محله آرامش خاصی بهم می داد ساکت و دلنشین . خب من از جاهای آروم خوشم می یومد و عاشقش بودم . آروم نفس عمیقی کشیدم و کتمو درست کردم و زنگ رو زدم منتظر موندم و بلافاصله با دوتا پسر با قد های متفاوت که با تیشرت و شلوار راحتی که به تن کرده بودن مواجه شدم ....
بقیه پارت 2 تو پست های بعدی... 🦦
دیدگاه ها (۹)

بچم🌚🌚میدونستید جه کیونگ چقدر کراشه🌚؟!

نه روز تا پایان تابستون مونده🌚

چرا باید تا پارت 32 ترجمه بشه و بیاد🦦🦦😭من میخوام برم بخونممم...

@lexa_kim_lisaخوشحال میشم برید گزارشش کنید کلا تو توهمه زنیک...

ویو جونگ کوک: وقتی رفت گرفتم خوابیدم ویو میا: از خواب بیدار ...

پارت ۸ویو آ.ت :بعد از اینکه جونگکوک از در رفت بیرون خیلی گرم...

چند پارتی هیونجینعشق در یک نگاه ات: _هیونجین *راوی >_امروز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط