{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای ست
که هر چه هست ندارم! که هر چه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید ــ
بــِـرویـَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست
دیدگاه ها (۲)

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم توقافیه ، موضوع و احساس لطی...

عمرم به پای دلخوشی عاشقانه رفتآمد شبی و بعد شبی بی بهانه رفت...

در انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد .....

این برگ‌های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند قرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط