بعضی شبها نمیدونی چته بیقراری دنبال یک بهانه برای بارید
بعضی شبها نمیدونی چته؟ بیقراری، دنبال یک بهانه برای باریدنی، دوست داری چمباتمه بزنی توی خودت، زانوهاتو بغل کنی، توی سکوت خیره بشی به هیچی! انگاری نیستی و نمی خوای باشی! معلق بین حس خوش و ناخوش سردرگمی! یک قطره اشکی میاد گوشه ی چمشت، نباریده سفره شو جمع می کنی و با اون نقاب مضحک همیشگی به اطرافیانت لبخند میزنی!
کاش میشد یکی باشه که سرت رو بزاری روی پاهاش، با بهانه و بی بهانه تا خود صبح گریه کنی! بی قضاوت، بی راهکار، بی صدا...
کجاست دستی که بیاید مرا از نهایت شب و سکوتم برهاند؟! کجاست یاور همیشه مومنی که سینه پر صلابتش تکیه گاه دردهای نهان من شود؟!
این شب ها این شب ها اگر تسلایم ندهند بی اغراق مرا خواهند کشت!
کاش میشد یکی باشه که سرت رو بزاری روی پاهاش، با بهانه و بی بهانه تا خود صبح گریه کنی! بی قضاوت، بی راهکار، بی صدا...
کجاست دستی که بیاید مرا از نهایت شب و سکوتم برهاند؟! کجاست یاور همیشه مومنی که سینه پر صلابتش تکیه گاه دردهای نهان من شود؟!
این شب ها این شب ها اگر تسلایم ندهند بی اغراق مرا خواهند کشت!
- ۵۴۰
- ۱۸ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط