{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز قیامَتـ خُــدا پُشت‍ میز نِشَست نامه عَمَلـ منو میبین

روز قیامَتـ خُــدا پُشت‍ میز نِشَست نامه عَمَلـ منو میبینه‍ عِینَکِشو درمیاره‍ یِکَم‍ چِشماشو میمالِه‍ میگه‍ بیا بَغَلم‍ تُف به این زِندگیـ ای کهـ تو کَردیـ))))
دیدگاه ها (۲)

عشق منp39رسیدم خونه‌ لیا درو زدم که طولی نکشید باز کرد لیا:ا...

p13از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای ا...

•همسرش میگه: مراسم عروسیمونو ظهر گرفتیم کهبه چشم نیاد و حرمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط