توکه نیستی تمام شهربامن غریبه استتوکه نیستی هیچ قهوه ای آرامم نمیکندتوکه نیستی یک سال برایم هزارسالمیگذردتوکه نیستی انگارهیچ حسیدردنیاوجودنداردتوکه نیستی دیگرهیچ چیزنیست