عشقی که بهم دادی
"part 96"
*از زبان تهیونگ
صورتمو بهش نزدیک تر کردم و طعم لباشو دوباره حس کردم
طعمی که هیچوقت تکراری نمیشه!
*زمان حال
*وقتی که ا.ت رسیده نيويورک
*از زبان ا.ت
وقتی رسیدیم هتل خیلی خسته بودم
جیهون رو خوابوندم
خودمم روی تخت ولو شدم
به دور و برم نگاه کردم
اتاق کوچیک و قشنگیه....
(بچه ها من نمیدونم از کره تا نیویورک چند ساعته دیگه حساس نباشین)
*چند ساعت بعدددد
*از زبان تهیونگ
به ساعتم نگاه کردم
ساعت ۱۰ صبح بود
از پله های هواپیما ی شخصیم اومدم پایین و عینک آفتابیمو زدم(جوووون...چه پولدار و خوشتیپ😂😂)
سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت هتل
توی راه این وو داشت باهام حرف میزد
ولی من خیلی به حرفاش گوش نمیدادم
!رئیس احتمالا خواهرتونم قراره بیاد نیویورک
با شنیدن این جمله وا رفتم
_هایون!!!!!
!به رئیس...گفتن که بهتون اطلاع بدم
_آخه چرا باید یهو بیاد نیویورک؟!!!
(دوستان تهیونگ با خواهرش مشکلی نداره...نمیخواد مزاحم کاراش بشه!😁😁)
! آها رئیس راستی خانم کیم هم در هتل مارک نیویورک اقامت دارن
_جدی؟(خوشحالی)
!بله رئیس
یه فکری به سرم زد
_همین الان به مدیریت هتل اطلاع میدی که یکی از بهترین اتاقاشونو آماده کنن
!ولی رئیس شما که اتاق درجه ۱ رو...
_یکی دیگه میخوام...بهش بگو این تزئیناتی رو که میگم تو اتاق اجرا کنه...تا میرسم هتل باید آماده باشه
!چشم رئیس هماهنگ میکنم
*یکساعت بعد
*از زبان ا.ت
جیهون با صدا زدناش بیدارم کرد
+چیه جی هون؟!...مامانی خستس...!
÷مامان دم در اتاق در میزنن
+عه؟
از جام به زور پاشدم و رفتم سمت در
درو باز کردم
+بله؟
؛ خانم کیم ا.ت؟
+بله خودم هستم
؛ ظهرتون بخیر خانم کیم...اطلاعات هتل با شما کار دارن
+الان؟
؛بله الان
+باشه تا چند دقیقه دیگه پایینم
خماری؟!
قول میدم فردا شب بذارم
قولللل
*از زبان تهیونگ
صورتمو بهش نزدیک تر کردم و طعم لباشو دوباره حس کردم
طعمی که هیچوقت تکراری نمیشه!
*زمان حال
*وقتی که ا.ت رسیده نيويورک
*از زبان ا.ت
وقتی رسیدیم هتل خیلی خسته بودم
جیهون رو خوابوندم
خودمم روی تخت ولو شدم
به دور و برم نگاه کردم
اتاق کوچیک و قشنگیه....
(بچه ها من نمیدونم از کره تا نیویورک چند ساعته دیگه حساس نباشین)
*چند ساعت بعدددد
*از زبان تهیونگ
به ساعتم نگاه کردم
ساعت ۱۰ صبح بود
از پله های هواپیما ی شخصیم اومدم پایین و عینک آفتابیمو زدم(جوووون...چه پولدار و خوشتیپ😂😂)
سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت هتل
توی راه این وو داشت باهام حرف میزد
ولی من خیلی به حرفاش گوش نمیدادم
!رئیس احتمالا خواهرتونم قراره بیاد نیویورک
با شنیدن این جمله وا رفتم
_هایون!!!!!
!به رئیس...گفتن که بهتون اطلاع بدم
_آخه چرا باید یهو بیاد نیویورک؟!!!
(دوستان تهیونگ با خواهرش مشکلی نداره...نمیخواد مزاحم کاراش بشه!😁😁)
! آها رئیس راستی خانم کیم هم در هتل مارک نیویورک اقامت دارن
_جدی؟(خوشحالی)
!بله رئیس
یه فکری به سرم زد
_همین الان به مدیریت هتل اطلاع میدی که یکی از بهترین اتاقاشونو آماده کنن
!ولی رئیس شما که اتاق درجه ۱ رو...
_یکی دیگه میخوام...بهش بگو این تزئیناتی رو که میگم تو اتاق اجرا کنه...تا میرسم هتل باید آماده باشه
!چشم رئیس هماهنگ میکنم
*یکساعت بعد
*از زبان ا.ت
جیهون با صدا زدناش بیدارم کرد
+چیه جی هون؟!...مامانی خستس...!
÷مامان دم در اتاق در میزنن
+عه؟
از جام به زور پاشدم و رفتم سمت در
درو باز کردم
+بله؟
؛ خانم کیم ا.ت؟
+بله خودم هستم
؛ ظهرتون بخیر خانم کیم...اطلاعات هتل با شما کار دارن
+الان؟
؛بله الان
+باشه تا چند دقیقه دیگه پایینم
خماری؟!
قول میدم فردا شب بذارم
قولللل
- ۹.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط