چون این باگ قشنگ دیگه نمیشه لایه لایه کنم تصمیم گرفتم خود
چون این باگ قشنگ دیگه نمیشه لایه لایه کنم تصمیم گرفتم خودشو بزارم
لطفا لایک کن😭😭😭😭
استوری هم میکنی کن😭😭😭
نام:یوکی
نام خانوادگی:ولکوف
سن:²³ (توی ²⁰ سالگی با سمپو آشنا شد)
کشور:دورگه روسیه/ژاپن(پدر:روس/مادر:ژاپن)
قد:¹⁷⁴
وزن:⁵³
زندگی نامه؟:یوکی معتقد داره که تمام مردم یه چیز بیهوده ای هست که یه روزی یا خودکشی کنن یا همه بکشن یا خدا جونشو ازش بگیره
یوکی حتی خانوادشو نمیشناسه نمیدونه که خواهر برادر داره و اصلا پدر و مادرش هم ندیده
اونارو دیده چون پدرش یه شیطان و مادرش یه آدمیزاد عادی بوده ولی نمیخواد به خاطراتش رو به یادش بیاره چون پدرش جلوی چشم یوکی مادرش رو کشته بود و با خونش شراب درست میکرد و گوشت رو خورده بود
و در سرمای روسیه وقتی نوجوون بود پدرش رو با اسید سوزونده بود حالا چه طوری یوکی با آرامش از پدرش خواست که بره حموم و اونم قبول کرده بود و یوکی پشت سرش اومده بود و در رو قفل کرد و به پدرش گفت"برو توی وان بشین و من یه ماده ی خوبی رو برای تو بیارم" اونم عین اسکل قبول کرد و یوکی به چشاش با چشم بند بست و دهنشم بست و پدرش بهش شک کرده بود و یوکی با ماسک و اسید رو باز کرد و ریخت روش و چهار بسه همه ی اسید هارو ریخت روش و پدرش کاملا از بین رفته بود
از حموم رفت بیرون و تمام وسایلش رو برداشت و از اون خونه فرار کرد و هوا خیلی سرد بود و کولاک میومد و بعد از چند روزی تصمیم گرفت که بره به ژاپن و بلیت قطار رو گرفت و بعد از چند روز رسید به چین و با کشتی تفریحی بره ژاپن و چند روزی به ژاپن رسید
توی ژاپن خیلی غریبه بود و بعد از چند سالی و توی ²² سالگی تمام تکنیک شمشیر زنی و دفاع از خود رو یاد گرفت
و وقتی توی شهر بود و به مردم نگاه میکرد و داشت که رد میشد یه پسر با موهای ابی لبخند میزد و داشت از دست یکی از نگهبانا فرار میکرد
همونطوری که فرار میکرد توی دستش شاخه گل بود و سریع به یوکی انداخت و داد زد"چه دختر خوشگلیی" و با سرعت رفت از اونجا
ولی یوکی پوک بود
اخلاق: میانگرا
علایق:عاشق ودکا-عاشق سمپو-لباسای راحتی-عاشق آرامش و راحتیه_گربه سیاه و سفید_جغد_گل عنکبوتی و رز
نفرت: از آدمای پر حرف متنفره و کسایی که خودشو به یوکی میماله
سلاح: وقتی عصبی میشه نیروش بیشتر میشه(اسم نیروی:نور سیاه هست اگه بیشتر عصبی بشه از شمشیرش خون میریزه)شمشیر داره
دوست:topaz _serval (تلفظشو زبونم یاری نمیکنه)
بهترین دوستش:اکا_اکوما_ himeko
پارتنر/شیپ:سمپو🛐🛐
شبیه کصخلا شده ممنون خدایا
اد استوریمون نشه عشقم زحمت کشیدم
اگه گذارش بشه مادرتو....میبوسم🎀
اگه میخوایین آشنایی سمپو با یوکی هم میتونم بگم
لطفا لایک کن😭😭😭😭
استوری هم میکنی کن😭😭😭
نام:یوکی
نام خانوادگی:ولکوف
سن:²³ (توی ²⁰ سالگی با سمپو آشنا شد)
کشور:دورگه روسیه/ژاپن(پدر:روس/مادر:ژاپن)
قد:¹⁷⁴
وزن:⁵³
زندگی نامه؟:یوکی معتقد داره که تمام مردم یه چیز بیهوده ای هست که یه روزی یا خودکشی کنن یا همه بکشن یا خدا جونشو ازش بگیره
یوکی حتی خانوادشو نمیشناسه نمیدونه که خواهر برادر داره و اصلا پدر و مادرش هم ندیده
اونارو دیده چون پدرش یه شیطان و مادرش یه آدمیزاد عادی بوده ولی نمیخواد به خاطراتش رو به یادش بیاره چون پدرش جلوی چشم یوکی مادرش رو کشته بود و با خونش شراب درست میکرد و گوشت رو خورده بود
و در سرمای روسیه وقتی نوجوون بود پدرش رو با اسید سوزونده بود حالا چه طوری یوکی با آرامش از پدرش خواست که بره حموم و اونم قبول کرده بود و یوکی پشت سرش اومده بود و در رو قفل کرد و به پدرش گفت"برو توی وان بشین و من یه ماده ی خوبی رو برای تو بیارم" اونم عین اسکل قبول کرد و یوکی به چشاش با چشم بند بست و دهنشم بست و پدرش بهش شک کرده بود و یوکی با ماسک و اسید رو باز کرد و ریخت روش و چهار بسه همه ی اسید هارو ریخت روش و پدرش کاملا از بین رفته بود
از حموم رفت بیرون و تمام وسایلش رو برداشت و از اون خونه فرار کرد و هوا خیلی سرد بود و کولاک میومد و بعد از چند روزی تصمیم گرفت که بره به ژاپن و بلیت قطار رو گرفت و بعد از چند روز رسید به چین و با کشتی تفریحی بره ژاپن و چند روزی به ژاپن رسید
توی ژاپن خیلی غریبه بود و بعد از چند سالی و توی ²² سالگی تمام تکنیک شمشیر زنی و دفاع از خود رو یاد گرفت
و وقتی توی شهر بود و به مردم نگاه میکرد و داشت که رد میشد یه پسر با موهای ابی لبخند میزد و داشت از دست یکی از نگهبانا فرار میکرد
همونطوری که فرار میکرد توی دستش شاخه گل بود و سریع به یوکی انداخت و داد زد"چه دختر خوشگلیی" و با سرعت رفت از اونجا
ولی یوکی پوک بود
اخلاق: میانگرا
علایق:عاشق ودکا-عاشق سمپو-لباسای راحتی-عاشق آرامش و راحتیه_گربه سیاه و سفید_جغد_گل عنکبوتی و رز
نفرت: از آدمای پر حرف متنفره و کسایی که خودشو به یوکی میماله
سلاح: وقتی عصبی میشه نیروش بیشتر میشه(اسم نیروی:نور سیاه هست اگه بیشتر عصبی بشه از شمشیرش خون میریزه)شمشیر داره
دوست:topaz _serval (تلفظشو زبونم یاری نمیکنه)
بهترین دوستش:اکا_اکوما_ himeko
پارتنر/شیپ:سمپو🛐🛐
شبیه کصخلا شده ممنون خدایا
اد استوریمون نشه عشقم زحمت کشیدم
اگه گذارش بشه مادرتو....میبوسم🎀
اگه میخوایین آشنایی سمپو با یوکی هم میتونم بگم
- ۱.۸k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط