{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم

ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
تو سیه گیسو کردی چون مجنون صحرا گردم
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم

دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می خوناب دل می نوشم
ز خیالت برخیزد بوی گل از آغوشم

تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم

تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم از غم دیگر می میرم
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم
دیدگاه ها (۱)

تا‌ سحر ای‌ شمع‌ بر با‌لین‌ من‌امشب‌ از بهرخدا بیدار با‌ش‌سا...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست!که آنچه در سر من نیست ، ترس ...

در یونان باستان اعتقاد بر این بود که زنان تا قبل از ازدواج م...

ماییم و هوای تو دو چشم سقای تو ای آب حیات ما ...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط