ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم

ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
تو سیه گیسو کردی چون مجنون صحرا گردم
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم

دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می خوناب دل می نوشم
ز خیالت برخیزد بوی گل از آغوشم

تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم

تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم از غم دیگر می میرم
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم
دیدگاه ها (۱)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

تقدیم به همدمم:🌸🧿🫀ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردمتو پریشا...

چه کنم ز غمی که دهد بر بادم ❤ چه کنم که دمی نروی از یادم ❤...

دل بـی تاب من، با دیدنــت آرام می گیـــــرد اگر دوری ز آغوش...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشمفراموشت نمی کردم چرا کردی ...

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشمفراموشت نمي کردم , چرا ک...

یاد رویت ببَرَد تلخی مِی از یادمگر نباشد مدد عشقِ تو ، از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط