{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هبوط...دوستم می‌گفت :همه ی ما نیاز به یک ارغوان داریم .

هبوط...دوستم می‌گفت :همه ی ما نیاز به یک ارغوان داریم .
و می خوند
ارغوان ، شاخه‌ی هم‌خونِ جدامانده‌ی من
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
من هم گفتم :راستی؛این همه دیوار از خواب آبی ارغوان چه میخواهند.؟!!!!!!.....
بعدم یاد شعر مولانا افتادم که می‌گفت

کو سبز پوشان چمن؟ کو ارغوان؟ کو ارغوان؟!!!!
دیدگاه ها (۱)

پیچ و تاب .... الان صبحه نصف آدمای دیشب خابنبعضیا هم که اسب ...

پیچ و تاپ.... مث این که کلاف ذهنت را هر بار از هر رنگ که آوی...

پیچ و‌تاب .......مگر که غیر این بود آمده بودی تا روشنی را هد...

پیچ و تاب ....گاهی وقتا شهر غرق در یک چیزای دیگه و تو غرق در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط