روح من دست زمین بودوزمان رامش کرد

روح من دست زمین بودوزمان رامش کرد

پدرم حضرت آدم که حوا خامش کرد

مانده ام درقفسی تنگ بنام دنیا

بادلی خون زجهانی که چنین خارش کرد

آمدن،بودن ورفتن،وسراسرتکرار

این همان بازی تلخیست که اجبارش کرد

پوچ گشت خسته ترازعالم هستی این تن

وهمین شدت غم بودکه بیمارش کرد

تن وروح دل من مرده دراین بازی تلخ

وخدایی که دراین بین فقط یادش کرد

#تصویر_متحرک
#کپی_آزاد


@,,,,D
دیدگاه ها (۱۲)

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟با توام، با تو خدا را! بزنم...

خداوندا...یک صبح زیبای دیگرراباترنم دلنشین پرندگانت آغازنمود...

باران ...دموکرات ترین عاشق دنیاست .برایش فرقی ندارد کجا، فقط...

#بیایید-کــــــــــمی-انـــــــسان-باشــــــــــــیموقتی قلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط