قد کشیده ام پشت این تنهایی
قد کشیده ام پشت این تنهایی
چه لبریز بود آن روزها
آن روزها که خالی بودم از هم
و همه پُر بود از تمام من!
آن روزها که هنوز،
گم نبودم در قصه ی تکرار زندگی
و روزمرگی، عادتِ دلم نشده بود!
از شکاف سرد امروز به دیروزهای زیبا نگاه می کنم
و به آرزو هایم،
که هر کدام رنگی به تن داشت
و کنار هم
آسمان بلند دیروزهایم را
نقاشی می کرد!
خیره می شوم به
آن کوچه های واژگون از هیایوی “من” ها!
به کوچه هایی که امروز
خالی اند از حجم من و کودکی هایم…
دورتر،
درخت پیری را می بینم که سالهاست
از خوابِ مرگ دل نکنده است
می بینم هنوز
دلهایی را که دست من و تو
ناشیانه بر پوستش کند، به یادگار دارد!
چه امانت دار خوبی بود او
هنوز نقش کودکی های ما را دارد
و “من” و “تو”
امروز،
خالی از خود و همه ایم
دل من باران می خواهد
سرزمین امروز من،
خالی از آسمان و باران است
کاش بروی ابر دلتنگی سوار می شدم
و از بام آسمان
به تن دیروزها می باریدم!
شاید که سبز می شدم چون دیروز!
سبز مثل کودکی هایم
مثل تمام روزهایی که گذشت
و من هم پر غرور
از کنار همه اشان گذشتم…
شب می وزد
و دلم می گیرد از این همه تنهایی!
چه لبریز بود آن روزها
آن روزها که خالی بودم از هم
و همه پُر بود از تمام من!
آن روزها که هنوز،
گم نبودم در قصه ی تکرار زندگی
و روزمرگی، عادتِ دلم نشده بود!
از شکاف سرد امروز به دیروزهای زیبا نگاه می کنم
و به آرزو هایم،
که هر کدام رنگی به تن داشت
و کنار هم
آسمان بلند دیروزهایم را
نقاشی می کرد!
خیره می شوم به
آن کوچه های واژگون از هیایوی “من” ها!
به کوچه هایی که امروز
خالی اند از حجم من و کودکی هایم…
دورتر،
درخت پیری را می بینم که سالهاست
از خوابِ مرگ دل نکنده است
می بینم هنوز
دلهایی را که دست من و تو
ناشیانه بر پوستش کند، به یادگار دارد!
چه امانت دار خوبی بود او
هنوز نقش کودکی های ما را دارد
و “من” و “تو”
امروز،
خالی از خود و همه ایم
دل من باران می خواهد
سرزمین امروز من،
خالی از آسمان و باران است
کاش بروی ابر دلتنگی سوار می شدم
و از بام آسمان
به تن دیروزها می باریدم!
شاید که سبز می شدم چون دیروز!
سبز مثل کودکی هایم
مثل تمام روزهایی که گذشت
و من هم پر غرور
از کنار همه اشان گذشتم…
شب می وزد
و دلم می گیرد از این همه تنهایی!
- ۲.۱k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط