اوژنیِ قلبم..
اوژنیِ قلبم..
دُردانهِٔ من..
پریزآدِ من..
خؤرشیدِ زندگیِ من..
رؤحِ من..
وجـؤدِ من..
و گیسؤ پریشـآنِ من،از عشقِ من، چشم هـآیش را کهٔ کل وجؤدم بـؤد،امشـب از این دنیـآی بی رحم بست...!
چهٔ شد که اینگونهٔ شد، پری چهرهِٔ من؟
آه و اَفسؤس از افکـآرِ پلیدِ من که تو را به کـآمِ مرگــ کشـآنید.
حـآلا من ماندهٔ ام در این دنیـآی نامرد،با یک دنیـآ حسرتّ و پشیمـآني،برائ دیدآرِ دوبـآرهِٔ تو،به آینهٔ خیره شده ام و هر چهٔ فکـر میکنمـ چیزی به یـآد نمیآورم.
من نمیدآنستَم معنـآیِ رفـتن را؛تـؤ چـرآ رفتـئ،عزیزتریـنَم؟!
امـآ هرگز فـرآمؤش مَکن که قلبئ که در سینـهٔ داشتـي ؤ حالا دیگـر نمیتَپـد،روزئ قلـبِ من بـؤد.
"برای عزیزکردهِٔ قلبمْ ؤ تکـدآنهِٔ وجؤدمْ"
-ژنـرآل کیم؛31 ژوئیهِٔ 2026
دُردانهِٔ من..
پریزآدِ من..
خؤرشیدِ زندگیِ من..
رؤحِ من..
وجـؤدِ من..
و گیسؤ پریشـآنِ من،از عشقِ من، چشم هـآیش را کهٔ کل وجؤدم بـؤد،امشـب از این دنیـآی بی رحم بست...!
چهٔ شد که اینگونهٔ شد، پری چهرهِٔ من؟
آه و اَفسؤس از افکـآرِ پلیدِ من که تو را به کـآمِ مرگــ کشـآنید.
حـآلا من ماندهٔ ام در این دنیـآی نامرد،با یک دنیـآ حسرتّ و پشیمـآني،برائ دیدآرِ دوبـآرهِٔ تو،به آینهٔ خیره شده ام و هر چهٔ فکـر میکنمـ چیزی به یـآد نمیآورم.
من نمیدآنستَم معنـآیِ رفـتن را؛تـؤ چـرآ رفتـئ،عزیزتریـنَم؟!
امـآ هرگز فـرآمؤش مَکن که قلبئ که در سینـهٔ داشتـي ؤ حالا دیگـر نمیتَپـد،روزئ قلـبِ من بـؤد.
"برای عزیزکردهِٔ قلبمْ ؤ تکـدآنهِٔ وجؤدمْ"
-ژنـرآل کیم؛31 ژوئیهِٔ 2026
- ۶۱
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط