پارت بعدی
پارت بعدی
بریم....
شروع
.
.
.
ویو ا.ت :
ا.ت : اما...
ریندو : اما اگر نداره تو دیگه مال منی
ا.ت : این احساس مالکیت ات من رو کشته
ران : بیخیال حوصلم سر رفت درسته داداشم خنگه ولی تا حدی کراش هم هست ولی دیگه به اندازه من خوشگل نیست ولی تو هم بله رو بگو دیگه عروس خانم
ا.ت : ببند اون گاله رو
ریندو : توی این مورد با ا.ت موافقم ( تیک عصبی )
ران : ریندو ؟
ریندو : چیه دو بار توهین کردی یکبار تعریف برای همین باید از دستت عصبانی باشم و خوشحال
ران : هوفففف......بیاید از بحث خارج نشیم ولی ا.ت چه بخوای چه نخوای باید موافقت کنی
ا.ت : نمیخوام
ریندو : این یکم زیادی رو نداره ؟ آخه داره با اعضای بونتن کل کل میکنه
ران : موافقم یکم زیادی پرو تشریف دارن
ا.ت تازه یادش افتاد داره با چه کسانی صحبت میکنه برای همین ترسید و مؤدب تر صحبت کرد
ا.ت : خواهش میکنم لطفا بزارید من برم
ریندو که فهمید ا.ت ترسیده گفت
ریندو : ا.ت چرا میترسی ما نمیخواستیم بترسونیمت پس نترس و نگران نباش ما باهات کاری نداریم
ا.ت : آخه....
ران : اگر میخواستیم بهت آسیب بزنیم الان توی اتاق شکنجه بودی تا بزور راضیت کنیم
ا.ت با ترس : چیییی؟
ریندو : ران نمیتونی چیزی رو بهتر کنی خرابش نکن خواهشن
ران : من که چیزی نگفتم
ریندو : خره ترسوندیش
ران : واقعا ؟
ا.ت به نشانه آره آروم سرش رو تکون داد
ران : شرمنده ا.ت نمیخواستم بترسی
ا.ت : ایر..ایرادی ندا..ره
ریندو : حالا ولش کنین بیاین صبحونه بخوریم
ران : باشه
ا.ت هم که میدونست مجبوره شرایط رو بپذیره قبول کرد
و با هم رفتن و صبحونه خوردن
.مایل به پارت بعد ؟
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون بیاد ☆
تا بعد جانه ♡
♡♡♡♡♡♡
بریم....
شروع
.
.
.
ویو ا.ت :
ا.ت : اما...
ریندو : اما اگر نداره تو دیگه مال منی
ا.ت : این احساس مالکیت ات من رو کشته
ران : بیخیال حوصلم سر رفت درسته داداشم خنگه ولی تا حدی کراش هم هست ولی دیگه به اندازه من خوشگل نیست ولی تو هم بله رو بگو دیگه عروس خانم
ا.ت : ببند اون گاله رو
ریندو : توی این مورد با ا.ت موافقم ( تیک عصبی )
ران : ریندو ؟
ریندو : چیه دو بار توهین کردی یکبار تعریف برای همین باید از دستت عصبانی باشم و خوشحال
ران : هوفففف......بیاید از بحث خارج نشیم ولی ا.ت چه بخوای چه نخوای باید موافقت کنی
ا.ت : نمیخوام
ریندو : این یکم زیادی رو نداره ؟ آخه داره با اعضای بونتن کل کل میکنه
ران : موافقم یکم زیادی پرو تشریف دارن
ا.ت تازه یادش افتاد داره با چه کسانی صحبت میکنه برای همین ترسید و مؤدب تر صحبت کرد
ا.ت : خواهش میکنم لطفا بزارید من برم
ریندو که فهمید ا.ت ترسیده گفت
ریندو : ا.ت چرا میترسی ما نمیخواستیم بترسونیمت پس نترس و نگران نباش ما باهات کاری نداریم
ا.ت : آخه....
ران : اگر میخواستیم بهت آسیب بزنیم الان توی اتاق شکنجه بودی تا بزور راضیت کنیم
ا.ت با ترس : چیییی؟
ریندو : ران نمیتونی چیزی رو بهتر کنی خرابش نکن خواهشن
ران : من که چیزی نگفتم
ریندو : خره ترسوندیش
ران : واقعا ؟
ا.ت به نشانه آره آروم سرش رو تکون داد
ران : شرمنده ا.ت نمیخواستم بترسی
ا.ت : ایر..ایرادی ندا..ره
ریندو : حالا ولش کنین بیاین صبحونه بخوریم
ران : باشه
ا.ت هم که میدونست مجبوره شرایط رو بپذیره قبول کرد
و با هم رفتن و صبحونه خوردن
.مایل به پارت بعد ؟
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون بیاد ☆
تا بعد جانه ♡
♡♡♡♡♡♡
- ۲۳۰
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط