{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر هر جاده منم، چشم به راهی که تویی

سر هر جاده منم، چشم به راهی که تویی
شب و روزم شده چشمان سیاهی که تویی

بند بازی وسط معرکه‌ام، وای اگر
روی دوشم بنشیند پر کاهی که تویی!

زیر پایم پلی از موست، ولی زل زده ام
بین چشمان تماشا به نگاهی که تویی

کور کرده است مرا عشق و سر راهم باز
باز کرده است دهان حلقه چاهی که تویی
...
نیست کم وسوسه‌ی سیب بهشت، اما من
دستم آغشته به نارنج گناهی که تویی!

#پانته_آ_صفائی
دیدگاه ها (۳)

روزها رفتند و من دیگرخود نمی دانم کدامینمآن منِ سرسختِ مغرور...

گر همچو من افتادهٔ این دام شویای بس که خراب باده و جام شویما...

#قیصرامین_پورخـــدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کنز غمهای دگر...

بنشین ٬مرو ٬که در دل شب٬ در پنـاه مـــــاه ،خوش تر ز حرفِ عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط