نام رمان: راز عـمـارت

نام رمان: راز عـمـارت
نویسنده: زهــرا جواهـــری (کاربر انجمن)
ژانر: عاشقانه،اجتماعی،معمایی
هدف رمان: نشان دادن حکمت خداوند…در هر اتفاق ساده ای یه حکمتی است..
خلاصه رمان:
دختری که به خاطر قبولی در دانشگاه به تهران میاد ولی اتفاق هایی میافته که جالبه وباعث فاش شدن رازی که سالیان است مخفی است و…..
*توجه* خوانندگان محترم، این رمان اصلا شباهتی به تمامی رمان هایی که در مظمون عمارت وخدمتکاری و…این قبیل موارد ندارد ومتفاوت تر است.لطفا قضاوت نکنید .
بخشی از رمان:
(-بابا اینو ببین چه خوشگله!
بابا سرشو برگردوند تا عروسکمو ببینه که مامان یدفعه جیغ زد
مامان- مهـــــــدی …مواظب باش
لبخند از رو صورتم رفت ماشین دیگه ای از جلو به سمتمون داشت میومد بابا ماشین و به سمت دیگه روند تا به ماشینه نخوریم صدای مهدی صدا کردن مامان و یا ابوالفضل بابا وجیغ من که بابا رو صدا میکردم تو صدای ملق زدن ماشین گم شد.
-بــابـــا)
به شدت از خواب پریدم نفس نفس میزدم اون صحنه از جلو چشمام کنار نمی رفت. لیوان آبی جلو صورتم گرفته شد محدثه بود داشت با لبخند نگام میکرد. فکر کنم از صدای جیغم بیدار شده بود
لبخند غمگینی به روش زدم ولیوان رو با تشکری گرفتم
کنارم نشست وگفت: بازم ؟
فقط سرمو تکون دادم …بعد کمی سکوت محدثه سعی کرد بحث روعوض کند
محدثه- فردا ساعت چند بیلیط داری؟
-۱۰:۳۰ صبح تو که نیستِی ؟نه؟
محدثه –هسم بابا مگه میشه بدرقه خواهرم نِیام اول تو رو میرسونیم بعد میرم دانشگاه واسه ثبت نام……
– فداتم
محدثه- مخلصیم
محدثه -اصلا کاش نمی رفتِی ؟ خیلی دلم برات تنگ میشِد دیوونه ؟اصلا اگه بِریا ممکنس خوابگاه پیدا نکنی که …پنج شش روز مونده تا شروع کلاسا شایدم کمتر تو الان داری میری اون وقت…


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
#جذاب #عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 011"""""""""""""""""""""""""""""""...

BTS Reaction اداستان:تو عضو هشتم BTS هستی و بعد از یه دعوای ...

کپشننننننن🎀😌دوردونه سکسی🤤📵پارت هفت ضربه های محکمی به در کلبه...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط