خداوندا به دلهای شکسته

خداوندا به دلهای شکسته
به تنهایان در غربت نشسته
به مردانی که در سختی خموشند
برای زندگانی، جان میفروشند
همه کاشانه شان خالی زقوت است
سخنهاشان نگاهی در سکوت است
به طفلانی که نام آور ندارند
سر حسرت به بالین میگذارند
به آن< درمانده زن> کز غم جانکاه
نهد فرزند خود را بر سر راه
به آن جمعی که از سرما بخوابند
ز <آه> جمع، <گرمی> میستانند
به آن چشمی که از غم گریه خیز است
به بیماری که با جان در ستیز است
به دامانی که از هر عیب پاک است
به هر کس از گناهان شرمناک است
دلم را از گناهان ایمنی بخش
به نور معرفتها روشنی بخش
دیدگاه ها (۳)

همـــــــش میخـــــواے صـــــــابــــــت ڪنــــــــــــی ڪـه...

در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست!...فقط انگار در این ش...

آمدی تنها نباشم حیف تنها تر شدم....از یقین گفتی برایم،پاک بی...

باز در کوچه کسی عاشق باران شده استاین دروغ است ولی نامِ تو ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط