{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره به خاک سرد روبه رویش که قهرمانش در آن دفن شده بود خودش ...

𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪
ρꪖ𝕣𝕥_³
....................
خیره به خاک سرد روبه رویش که قهرمانش در آن دفن شده بود خودش را در آغوش میگیرد.
نمی‌گریست پدرش گریه و شیون را هیچگاه دوست نداشت.
کاش میتوانست به مادرش با صدای بلند بگوید (گریه نکن مامان،مامان بابایی گریه دوست نداره بابایی همیشه دوست داشت بخندیم).
اما انگار لبانش به هم دوخته شده بود‌ که نمیتوانست لب از لب باز کند.
با تنی خسته و کوفته دستش را ارام بلند میکند و روی خاک سرد میکشد،در دلش با قهرمانش سخن میگوید دلش گرم بود‌ که پدرش صدایش را میشنود مگر میشد گوش ندهد دل بزرگ پدرش صندوق راز های دخترک بود هیچوقت انگونه که بابایی بود با مادرش زیاد وقت نمیگذراند،دختر به پرنسس پدرش معروف است حال پرنسس پدرش را دیگر ندارد.....

ادامه دارد.....

ــــــــــــــــ
دلت خواست یه حمایتی بکن دلمون پوشید انگار کویره لامصب🙂💔

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو
دیدگاه ها (۰)

اهوی گریز پا

اهوی گریز پا

𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪ρꪖ𝕣𝕥_²....................وقتی با جمعیت زیاد رو...

اهوی گریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط