{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی درخواستی

#تکپارتی درخواستی
موضوع: جیهوپ و ا/ت باهم دعواشون میشه سر اینکه ا/ت لباس باز میپوشه، دعواشون اوج میگیره که یهو دختر کوچولوشون از ترس دعواشون گریش میگیره.

ویو ا/ت
من ۵ ساله با جیهوپ ازدواج کردم و خیلی عاشقشم، مایه دختر کوچولو به اسم مینسو داریم ۴ سالشه. منو جیهوپ همیشه سر یه موضوع الکی باهم بحث میکنیم.. اینکه من لباس باز میپوشم. موقع ای که دوست دخترش بودم اینطوری نبود از بعد ازدواجمون همش گیر میده.

ویو جیهوپ
من با ا/ت ۵ ساله ازدواج کردم. یه دختر کوچولوی ناناز داریم. من عاشق ا/تو مینسو  َم. منو ا/ت همیشه سر اینکه چرا لباس باز میپوشه بحث داریم. میگه زیادی گیر میدم.. اخه کدوم شوهری دوست داره بدن زنش معلوم باشه و بقیه بدن زنشو ببینن.

ویو ا/ت
امروز با آنا(دوستش) رفتم بیرون تا دور بزنیم. یه لباس مشکی کوتاهو باز پوشیده بودم. مینسو(دخترشون) رو گذاشته بودم مهد جیهوپ میره دنبالش.
آنا: بریم کافه یه قهوه بخوریم؟
ا/ت: اره بریم
رفتیم کافه تا یه قهوه‌ بخوریم.
ویو جیهوپ
امروز زود تمرینو تموم کردم چون میخوام برم مهد دنبال مینسو. از اعضا خدافظی کردمو رفتم سمت مهد. رسیدم پیاده شدمو منتظر موندم تا مینسو بیاد. چند دقیقه بعد دیدم مینسو داره میدوعه سمتم.
مینسو: سلام بابایی(ذوق)
جیهوپ: سلام دختر بابا(مینسو پرید بغلش)
مینسو: بابایی امروز کلی بازی کردیم
جیهوپ: اووو پس امروز خوشگذشته بهت(لبخند)
مینسو: اوهوم(لبخند)
جیهوپ: بیا دخترم سوار شو (در ماشینو باز کردو مینسو رو سوار کرد)
سوار شدیمو رفتیم خونه. کلید انداختمو درو باز کردم رفتیم تو.
جیهوپ: ما اومدیم سانشاینم (داد)
مینسو: بابایی مامان نیست
جیهوپ: کجاست
مینسو: گفت با خاله آنا میره بیرون
جیهوپ: باشه دخترم
مینسو رفت اتاقش. رفتم نشستم رو مبل تلویزیون رو روشن کردم.
ویو ا/ت
ا/ت: مرسی خیلی خوش گذشت
آنا: منم همینطور
ا/ت: خدافظ(لبخند)
آنا: خدافظ (لبخند)(رفت)
انا منو رسوند خونه. درو باز کردمو رفتم تو. جیهوپو دیدم نشسته رو مبل داره تلویزیون میبینه.
ا/ت: من اومدم(لبخند)
ویو جیهوپ
همین طور فیلم میدیدم که صدای در اومد. ا/ت اومد.
ا/ت: من اومدم(لبخند)
جیهوپ: سلام عش..
سرمو برگردوندم تا بهش سلام کنم.. که دیدم به به باز لباس باز پوشیده. بلند شدم رفتم سمتش.
جیهوپ: باز که لباس باز پوشیدی(کمی داد، عصبی)
ا/ت: وای جیهوپ باز شروع نکن
خواست از کنارم رد شه بره که دستشو گرفتم
جیهوپ: چرا حرفمو گوش نمیکنی(داد، عصبی)
ا/ت: چرا داد میزنی(داد)
جیهوپ: چندبار باید بهت بگم که دوست ندارم زنم لباس باز بپوشه؟ ها؟(داد، عصبی)
ا/ت: خب من دوست دارم اینطوری لباس بپوشم(داد)
جیهوپ: ولی من خوشم نمیاد(داد، عصبی)
ا/ت: واییی بسه همش الکی گیر میدی(داد)
جیهوپ: الکی گیر میدم؟ اشکال نداره تو خونه بپوش ولی بیرون لباس درست بپوش (داد، عصبی)
ا/ت: ای بابا خب دوست ندارم اصلا به تو چه
جیهوپ: من شوهرتم باید به حرفم گوش کنی(داد، عصبی)
ا/ت: به تو ربطی ندا.. (بهش سیلی زد)
جیهوپ: خستم کردی دیگه یکم به حرفم گوش کن(عربده)
ا/ت: تو.. تو الان منو ززدی

ادامه تکپارتی پست بعدی.. (جا نشد)

#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
دیدگاه ها (۱)

ادامه تکپارتی.. ا/ت: تو.. تو الان منو زدی مینسو: مامانی..هق....

**•̩̩͙✩•̩̩͙*˚ 𝑇𝐴𝐸𝐻𝐾𝑂𝑂𝐾 ˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚*#bangtan #bts #army #na...

#سناریو_درخواستی :وقتی جیمین برادر ا/ته و کل صورتش رو میبوسه...

سناریو:وقتی ا/ت با اعضا دعواش شده و میخوان بزننش ولی ا/ت خیل...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط